عرف من عرف و جهل من جهل . شيخ - رحمه - گفت : اين احوال و مقامات كه ياد كرديم ، دست ندهد الّا به دوام عمل و مواظبت نمودن بر آن . و بسيارى از زاهدان و محقّقان آنند كه ، از احوال سنيّه و مقامات عاليه محروم ماندهاند به سبب فترت در اعمال . پس سالك بايد كه چون بر اين مراحل و منازل قرار و استقرار يابد سر همّت به قراضات شهوات و فترت اعمال فرونيارد . و به قوّت اعمال ، متابعت سيّد اولين و آخرين را محمّد مصطفى - صلعم - واجب بيند . و اين دعا را ورد زبان و ورد جان سازد كه : اللّهمّ لا تكلنى الى نفسى طرفة عين فأهلك و لا الى احد من خلقك فأضيع ، أكلأنى كلاءة الوليد و لا تخل عنّى .
باب شصتم در بيان اشارات مشايخ در مقامات
قولهم فى التّوبة : رويم - قد - گفت : توبت آن باشد كه تائب از توبت لحظة فلحظه توبت مىكند . رابعه - رحمها اللّه - گفته است : چون گويم : استغفر اللّه ، از غايت قلّت صدق اين استغفار توبت مىكنم . و از ابو الحسن مغازلى - رحمه - پرسيدند كه : توبت چيست ؟ گفت :
توبت بر دو نوع است : [ توبت ] انابت و توبت استجابت . توبت انابت ، خوف باشد از قدرت حق تعالى . و توبت استجابت ، حيا است از حضرت عزّت . شيخ - رحمه - گفت : نشان صحّت توبت استجابت آن باشد . كه هرگاه كه در نماز خاطر غيرى درآيد ، از آن نماز توبت و استغفار كند . و اين توبت ، لازمهء اندرون اهل قرب باشد كه به دل و جان سر از گريبان حقيقت برآورده باشد . و عالم غيريّت را به بهاى كم و كاستى بفروخته ، و چون شكر در زلال وصال تجلّى جلال بگداخته قطعه :
دى به نظّارهء الَسْت شديم * بىشراب از سماع مست شديم
عزّتش گفت : الَست ، پاى نماند * گفت لطفش : بَلى ، ز دست شديم
وقت چون دست و پاى ما بستد * هم در آن كوى پاى بست شديم
برقى از عالم جلال بجست * از بريق بهاش مست شديم
نفَسى از سوى يَمَن بدويد * نيست بوديم باز هست شديم
چو به خود يافتيم جانان را * زين سبب خويشتنپرست شديم
هدف تير دوست چون دلِ ماست * عاشق آن كمان و شست شديم
بازرسته ز تنگناى صفات * پايكوبان سوىِ الَست شديم
ذو النّون مصرى - رحمه - گفت : توبهء عوام از گناه باشد و توبت خواصّ از غفلت . و از