تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
دلا مترس از اين هول و جان و سر در باز * كه عشقت آخر جان‌بخش و سرفراز كند
و ببايد دانست كه : صبر بر انواع است ، صبرى است بر نعمت . و صبرى است از معصيت . و صبرى است بر ضرّاء . و صبرى است بر سرّاء . و صبرى است [ بر ] محمدت . و صبرى است بر خمول و تواضع و سختىها . حق تعالى در قرآن قديم در نود و سه آيت ، ذكر صبر كرده است . و از محاسبه و مراقبه و صبر نفس صافى مىشود و به مقام طمأنينت مىرسد . و چون طمأنينت در وى حاصل شد ، به مقام رضا مىرسد . و رضا مقامى عالى [ است ] و ثمرهء توبت نصوح . و بعد از آن در نفس سالك تائب خوف و رجا ظاهر شود . خوف او را بر توبه مىدارد . و رجا او را بر خوف مىدارد . و تايب ، به سبب اين هر دو مقام استقامت مىپذيرد . و در خبر است كه رسول - صلعم - به عيادت جوانى رفت كه در نزع بود . وى را گفت كه : خود را چگونه مىبينى ؟ گفت : اوميد به رحمتش مىدارم و از گناه مىترسم . رسول - صلعم - گفت : در چنين وقتى جمع نشود اين هر دو صفت در دل بنده الّا آنكه خداى تعالى ، از آنچه مىترسد ، او را با پناه حضرت عزّت گيرد . و بدانچه اميد مىدارد ، وى را برساند . و از ثمرهء توبت نصوح زهد است . و نتيجهء زهد ، توكّل است . كه زاهد به حقيقت آنست كه از موجودات به كلى دل برگيرد . و رخت دل الّا [ در ] جناب شوق به حضرت احديّت ننهد . و به زبان حال نه به بيان مقال اين اشارت كند قطعه :
گر كلاله ز لاله برگيرد * صاحب صور ناله درگيرد
بازِ حُسنش چو بال بگشايد * هفت اقليم زير پر گيرد
هر دو گيتى چو دل به باد دهد * هر كه در كوى او گذر گيرد
شوق و درد و نياز و سوز نهد * بوى كويش به هر كه در گيرد
چو ترا سوز او گرفت امروز * دان كه فردا زدى بتر گيرد
ور گريبان عشوه‌اى بگذاشت * دامن عشوهء دگر گيرد
درد او چون درآمد از در دل * خرد و هوش راه در گيرد
صبر و آرام خود مُحال بود * عافيت نيز رخت بر گيرد
هر كه را برگ اين مخاطره نيست * مصلحت باشد ار حذر گيرد .
و ببايد دانست كه : زهد ، مقام توكّل درست گرداند ، و توكّل مقام رضا . و رضا ، مقام [ صبر ، و صبر مقام ] خوف ، و خوف مقام رجا . و معنى صبر آنست كه : نفس را از مكاره و مناهى بازدارد و او را به قيود عبادات و اوراد در طاعات مقيّد كند . و از شيخ و مقتداى خود ، قطب عالم بقيّة المشايخ زين الدّين عبد السّلام كاموى - قد - سماع دارم كه مىفرمود كه : سالك ، بايد كه در طاعت چندان [ صبر ] كند كه صبر از او به فغان آيد و از او استغاثت مىخواهد و همچنين فرمود كه : طاعت جدا است و عبادت جدا . و شرح اين كلمه نوشتن كه جامع معانى است ، دراز است .