الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »
« * » حق تعالى ، سالكان ظلال لواى دولت و ساقيان كأس استيناس عشرت را مىفرمايد كه : رجوع كنيد با حضرت عزّت . تا فرداى قيامت انگشت حسرت و ندامت نخاييد . و وارد انابت و توبت به زبان الهام ، در گوش هوش سالك مىگويد بيت :
بازآى كز آنچه بودى افزون باشى * ور تا اكنون نبودى ، اكنون باشى
آنى كه به وقت جنگ جانى و جهان * بنگر كه به وقت آشتى چون باشى
شيخ - رحمه - گفت : توبت ، اصل جملهء مقامات و كليد همهء حالهاست و اول مقام سالكان است . و توبت به مثابت زمين است بنا را . هر كس كه وى را زمين نباشد او را بنا نباشد .
همچنين هر آنكس كه وى را توبه نباشد ، او را هيچ [ حال ] نباشد . بعد از اين شيخ گفت - رحمه - كه : من به قدر وسع و امكان قدرت به جملگى مقامات و احوال بگذشتم و از فوائد آن باخبر شدم . حاصل اين مقامات را با صحّت ايمان با چهار چيز يافتم و اين هر چهار ، به مثابت طبايع چهارگانه است . و چنان كه از طبايع چهارگانه ولادت طبيعى تولّد كند . از اين هر چهار ولادت معنوى تولّد كند . و هر سالك كه تمسّك كند به عروهء وثقى ، حقايق اين هر چهار در ملكوت آسمانها راه يابد . و اسرار او را مكشوف شود . و ذوق و فهم به بركت آن بيابد . اوّل صحت ايمان . دوّم توبت نصوح . سوّم زهد . چهارم درستى مقام عبوديّت . و قوام اين هر چهار به كم خوردن است و كم خفتن و كم گفتن و گوشه گرفتن از خلق . اوّل درست گردانيدن ايمان است . دوّم توبت و مبدأ زاجرى است از اندرون ، كه چون تباشير آن پيدا شود چشم دل از خواب غفلت بيدار شود . و بعد زاجر [ انتباه باشد ، و انتباه داعيهء شوق بنده باشد ، چون آثار اشراق انتباه ] بر آفاق دل پيدا شود نفس كاهل به نماز نياز در محراب توبه بر پاى شود و به زبان نياز با حضرت ملك بىنياز در راز آيد . بيت :
بيداد كنى ، عاشق بيداد شوم * هر غم كه بنام من كنى ، شاد شوم
گفتى كه برو ز مال من آزادى * من بنده چنان نيم كه آزاد شوم
و سلطان العارفين بايزيد - رحمه - گفت : علامت انتباه پنج چيز است : چون نظر با ضعف نفس كند احتياج به حضرت عزّت ظاهر كند . و چون گناه را ياد كند استغفار كند . و چون اهل بلا بيند عبرت گيرد ، و چون ذكر خداى كند ، فخر آورد . و چون ياد آخرت كند ، شاد شود . و ورد وقتش اين باشد ، بيت :
خود را به حيل در افكنم مست آنجا * تا بنگرم آن جان و جهان هست آنجا
يا پاى رساندم به مقصود و مراد * يا سر بنهم همچو دل از دست آنجا
و بعد از انتباه ، يقظه باشد . و يقظه مرد را به طلب رساند . و بعد يقظه [ توبه ] باشد . و بعد
هامش
( * ) نور / 24 : 31 .