ستارگان . و مثل اين سالك را خاطر شيطانى نادر باشد . امّا خاطر نفسانى مزاحم حال او باشد و محتاج تمييز كه خاطر باشد كه امضاى آن مضرّ باشد « * » چون مطالبات نفس به حاجات ، و حاجات مشتمل باشد بر حظوظ و حقوق و تمييز در اين مقام متعيّن است . قال اللّه تعالى :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ ، فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ »
« * * » يعنى چون فاسقى از غايت مفسدت ، در ايذاء قومى تقريرى كند تا عداوت ميان شما ظاهر شود ، آن سخن را نيك مبرهن و روشن كنيد . كه مبادا كه از سر تعجيل ، چيزى از شما صادر شود كه موجب ندامت باشد . سبب نزول اين آيه آن بود كه ، جمعى گفته بودند كه : بنى مصطلق مرتد شدند .
رسول - عللم - جنگ كردن را با ايشان ساخته شد . چون نزديك ديار ايشان رسيد ، مؤذّنان بانگ نماز مىگفتند . رسول را - صلعم - روشن شد كه وليد عقبه دروغ گفته بود . ظاهر آيت اين است . سهل - قد - گفته است كه : فاسق دروغزن است ، و دروغ صفت نفس است . از بهر آنكه ، تسويلات انگيزد كه آن را حقيقت نباشد . پس چون خاطرى روى نمايد . سالك بايد كه در امضاى آن تعجيل نكند و تأنّى و سكون بر كار گيرد . و در وقت اشتباه خاطر رجوع با حضرت عزّت كند ، تا حق تعالى كه خالق انس و جان [ و محرّك نفس و جان ] است ، معلوم او كند كه آن خاطر رحمانى است يا شيطانى . محمّد ترمذى - رحمه - گفت : بنده ، چون به مقام مكالمت و محادثت رسيد ، از حديث نفس ايمن شد . شيخ - رحمه - گفت : در شهر بصره ، از شيخ محمّد بن عبد اللّه بصرى شنيدم كه مىگفت : خواطر چهار است ، اوّل از نفس . دوم از حق . سوم از شيطان .
چهارم از ملك . آنكه از نفس باشد ، از زمين دل بود . و آنكه از حق باشد ، از بالاى دل بود . و آنكه از ملك باشد ، از جانب راست بود . و آنكه از شيطان بود ، از جانب چپ بود . و چون وجود مصفّى باشد و نفس مزكّى . هرگاه كه شيطان از ناحيهاى درآيد ، او ببيند و در دفع آن سعى نمايد . و چون ظلمت نفس غالب بود ، كدورات آن زنگار دل شود . و فرق ميان لمّهء ملكى و لمّهء شيطانى نتواند كرد . و بدان سبب در ورطهء جهالت و فساد عمل گرفتار شود . و مشايخ - رحمهم اللّه - متّفقاند كه : هر آنكس كه أكل او از حرام باشد ، فرق ميان الهام و وسوسه نتواند كرد . ابو على دقاق - رحمه - گفته است : هر كس كه رزق او معلوم باشد ، فرق ميان الهام و وسوسه نتواند . و فرقى گفتهاند ميان هواجس نفس و وساوس شيطان . هواجس آن باشد كه نفس [ در ] مطالبت آن الحاح مىكند تا به مراد رسد . و وسوسه آن باشد كه چون خواهد او را در گناهى افكند ، اگر او پاسخ آن نكند ، بر آن يك گناه اصرار ننمايد بلكه او را به ارتكاب گناهى ديگر وسوسه كند كه
هامش
( * ) متن عوارف ( ص 460 س 18 ) چنين است : و يكون له خواطر النّفس و يحتاج الى ان يتقيها و يميزها بالعلم ، لانّ منها خواطر لا يضر امضاؤها ، كمطالبات النفس بحاجاتها .
( * * ) حجرات / 49 : 6 .