تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
دل است و عقل به مثابت لسان . و رسول - صلعم - گفته است كه : حق تعالى ، قسمت كرد عقل‌ها ميان بندگان . و اين عقل‌ها متفاوت باشد ميان ايشان ، كه بسا كسا كه در علم و عمل و صوم و صلاة يكسان باشند . و عقل يكى در جنب عقل يكى ، همچنان باشد كه ذرّه در جنب كوه احد ، و ائمّه اختلاف كرده‌اند در ماهيّت عقل . بعضى گفته‌اند : عقل از جملهء علوم است ، هر كس كه از علم خالى باشد ، او را نگويند مردى عاقل است . و اين قول ضعيف است . و بعضى گفته‌اند : عقل چيزى است كه بدان ادراك علوم كنند بر اين تقرير عقل لسان روح باشد . فيضى از روح به نور عقل مىرسد ، شكل علوم در او پيدا شود [ بر مثال لوح ، كه شكل مكتوب در او پيدا شود ] و اين عقل ، يك‌بار مستقيم باشد و مدبّر اوامر باشد . و يك‌بار كژ شود و مايل نفس و مناهى شود . چون به بصيرت روح مؤيّد باشد ، راه يابد به حضرت عزّت . و كون به مكوّن شناسد و فرياد برآورد عارفانه بيت :
چون باز كنم چشم سر ، اى چشم سرم * جز بر رخ تو هيچ نيفتد نظرم
گفتى كه : نخواهم كه به كس درنگرى * خود جز تو كسى كو كه به دو درنگرم
و چون از مكحلهء عنايت اين ميل هدايت در بصيرت او كشند ، طالب مراضى احدى و سعادت سرمدى شود و از مساخط و مكاره تجنّب و عدول نمايد . و چون بر اين بساط ثابت قدم شود ، مطلع شود بر اسرار ملك و ملكوت ، و بر تدبير ملك هر دو عالم ايستادگى تواند نمود .

باب پنجاه و هفتم در بيان معرفت خاطرها ، و تفصيل و تمييز آن

قال رسول اللّه : صلعم - : « انّ للشّيطان لمّة بابن آدم ، و للملك لمّة ، فامّا لمّة الشّيطان ، فايعاد بالشّرّ و تكذيب بالحقّ و امّا لمّة الملك ، فايعاد بالخير و تصديق بالحقّ » « * » يعنى شيطان را فروآمدنى است به پسر آدم و ملك را فروآمدنى ، لمة الشيطان ، دروغ داشت حق باشد و شره بر عصيان . و نشانهء لمّهء ملك ، تصديق حق باشد و تحريض بر طاعت و عبادت . شيخ - رحمه - گفت : معرفت خاطر و تمييز آن مقرّبان حضرت عزّت را باشد و متابعان ايشان را ، كه محفوظ باشند به صفاى يقين . بزرگى گفته است : مرا دلى است كه هرگاه كه عصيان او كنم ، نافرمانى حق سبحانه و تعالى كرده باشم ، و هرگاه كه فرمان او برم ، فرمان حق تعالى برده باشم . و ببايد دانست كه : آنگاه شيطان از دل دور شود كه دل چنان افروخته باشد به نور ذكر كه جرم آسمان به زينت
هامش
( * ) جامع الصغير جلد 1 ص 164 .