دَسَّاها »
« * » و در خبر است كه رسول - عللم - در وقت خواندن اين آيت [ اين دعا ] برخواندى :
اللّهمّ آت نفسى تقويها و زكيها ، انت خير من زكيها ، انت وليّها و موليها . و تزكيت نفس و تقوى و پرهيزگارى به دعا از حضرت عزّت مىخواستى . شيخ گفت : نفس ، لطيفهاى است در قالب معنى كه صفات ناپسنديده از او تولّد مىكند چنان كه روح لطيفهاى است معبّى در روح حيوانى ، و صفات پسنديده از آن تولّد مىكند . و همچنانكه چشم محلّ رؤيت است و گوش محلّ سمع و بينى محلّ شمّ و دهن محلّ ذوق ، همچنين ، نفس محلّ اوصاف مذمومه است ، و روح محلّ اوصاف محموده ، و مثل نفس در سبكسارى ، به گوى زدهاند كه در موضعى ساده هامون سر نشيب در حركت آيد . و مثل حرص او به پروانه زدهاند ، كه به روشنائى اندك قناعت نكند تا آنگاه كه خود را بر چراغ زند و هلاك كند . و منشأ جملهء اخلاق ذميمه از اين هر دو صفت تولّد مىكند . و حق تعالى ، نفس را با سه صفت ياد كرده است : به امّاره و لوّامه و مطمئنّه و اين هر سه يكى است . چون دل ، خلعت سكينه و طمأنينت به نفس فرستد ، مطمئن شود . و سكينه ، سبب مزيد ايمان است ، و هرگاه كه دواعى طبيعت خواهد كه نفس را از راه ببرد ، به بركت طمأنينت به ملامت درآيد و دواعى طبيعت از خود دور كند ، آن را لوّامه گويند . و چون سحاب بواعث طبيعى چنان متراكم شود كه آفتاب معرفت بپوشاند ، و او را طالب لذّات و شهوات اين عالمى كند آن را نفس امّاره خوانند . و نفس و روح ، در ساحت وجود با يكديگر در نبردند . وقتى ظفر روح را باشد ، و وقتى دواعى [ نفس را ] و اللّه اعلم . آمديم به شرح سرّ . شيخ - رحمه - گفت : طايفهاى محلّ سرّ پس دل مىنهند و بعضى پس روح ، و آن را لطيفتر و عالىتر از روح مىنهند . و گفتهاند : سرّ محل مشاهده است و روح محلّ محبّت و دل محلّ معرفت . و ببايد دانست كه : ذكر سرّ در قرآن نيامده است . امّا ذكر روح و دل و فؤاد و عقل آمده است . و بعضى گفتهاند : سرّ زير روح است .
اين اشارت مشايخ است . شيخ - رحمه - گفته است : آنچه معلوم است و مفهوم آن است كه : سرّ را وجودى نيست كه به خود مستقلّ نتواند بود ، و وى را ذاتى نيست همچون ذات روح و نفس ، الّا آنكه چون [ نفس ] به كمال تزكيت برسد ، روح از كدورت نفس نجات يابد و به اوطان قرب عروج كند . دل نيز ، از غايت انشراح پيرو روح شود و از مستقرّ خود ترقّى كند . بدان ترقّى صفتى كسب كند صافىتر از صفاى دل . بر واجدان اين صفا پوشيده شد ، نام آن سرّ كردند . و روح نيز ، به سبب عروج قربتى و صفائى حاصل كرد . بر يابندگان پوشيده بماند ، نام آن سرّ كردند . آنان كه اين صفا از دل يافتند ، گفتند : محلّ آن از پس دل است ، و آنان كه از روح يافتند ، [ گفتند ] : كه محلّ [ آن ] پس روح است ، از بهر آنكه پيش از اين ، هر دو صفت نيافته بودند . و اللّه اعلم . آمديم به شرح عقل . ببايد دانست كه عقل زبان روح است و ترجمان بصيرت . و بصيرت روح را به مثابت
هامش
( * ) شمس / 91 : 9 و 10 .