در خبر است كه : شخصى به نزديك رسول - عللم - آمد و گفت : يا رسول اللّه در روزى چند كرّت از خادم عفو كنم ؟ گفت : هفتاد بار . و شيخ بايد كه محافظت اسرار ربّانى كند و در ضبط اسرار سعى نمايد ، تا باب المزيد منسدّ نشود . و چون شخصى بيند كه مخصوص بود به مواهب و عطاياى حق ، و اندرون او قابل انوار اسرار است . شايد كه نزديك او افشاء اسرار كند . و اين حال از جملهء عنايت [ حق سبحانه و تعالى است با اين طايفه ، و اگر نه عنايت ] محض و لطف صرف بودى ، اين اسرار در سينهء ابرار مخزون و مكنون بماندى [ و ورد وقتشان اين بودى شعر :
چو نام تو گويم زبان در نگنجد * چو جام تو نوشم دهان در نگنجد
ز بس زحمت عاشقان هر سحرگه * به كوى تو ياد زبان در نگنجد
ندانم كجائى و دانم كه از لطف * هر آنجا كه باشى مكان در نگنجد
چو لطف تو با جان من راز گويد * يقين جبرئيل آن زمان درنگنجد
ميان من و تو چه جاى رسول است * ميان من و تو ، ميان درنگنجد ]
و صلى اللّه على سيّد المرسلين خير خلقه محمّد و آله و اصحابه اجمعين .
باب پنجاه و سوم در بيان حقيقت صحبت و خير و شرّ آن
شيخ - رحمه - گفت : آنچه متقاضى صحبت است ، وجود جنسيّت است ، و آن بر دو نوع است ، صفت عام و صفت خاصّ ، نوع اول جنسيّت بشريّت است ، چون ميل اهل ملّت به ملّت . نوع دوم خاص الخاص را است ، چون ميل اهل طاعت به طاعت . و چون سالك مجدّ و طالب مجتهد ، بدانست كه جاذب صحبت وجود جنسيّت است . به ميزان نظر احوال خود و هم صحبت بر سنجد ، اگر در آينهء وجود خود ، جمال حال هم صحبت بيند ، و افعال پسنديده و خصال گزيده بر مصاحبت او ملازمت نمايد . و اگر در آينهء وجود خود ، اخلاق ذميمه و افعال ناپسنديده در نظر او آيد ، از صحبت او احتراز كند . كه از آن صحبت ، الّا كدورت و ظلمت طبيعت تولد نكند . و تمييز ميان صفت عام و صفت خاص نتواند كرد الّا عالم زاهد . و بعضى مشايخ آنند كه ، اختيار صحبت نكردهاند چون ابراهيم ادهم و داود طائى و فضيل عياض عزلت اختيار كردهاند . و ببايد دانست كه ، در عزلت فريضه و فضيلت درج است . آنچه فريضه است ، اعراض كردن است از صحبت اشرار . و آنچه فضيلت است ، اعتزال است از اهل فضول . و خلوت فاضلتر است از عزلت . از بهر آنكه عزلت ، از اغيار باشد ، و خلوت ، عزلت [ از ] نفس بود و مشغولى به حق . و گفتهاند : سلامت ده جزو است نه در خاموشى است و يكى در عزلت . و اگر از مخالطت ناگزير باشد ، خاموشى پيش گيرد كه گفتهاند : خاموشى اصل است و سخن گفتن عارضى و واجب چنان باشد كه