تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
اصحاب جنيد - رحمه - مسأله‌اى از وى بپرسيد ، جنيد جواب او باز داد . او اعتراض كرد ، جنيد او را گفت :
« وَ إِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِي فَاعْتَزِلُونِ »
« * » ابو عثمان - رحمه - گفت : به صحبت ابو حفص - رحمه - رسيدم و جوان بودم . با من گفت كه : اى پسر ! ديگر نزديك من مياى . بر وفق اشارت شيخ از آن موضع برخاستم و روى در شيخ كردم و به قفا باز مىرفتم . تا از چشم شيخ غايب شدم ، و با خود نذرى كردم كه اگر شيخ مرا نزديك خود نگرداند ، نزديك خانقاه چاهى بكنم و در آنجا مىباشم ، بيرون نيايم الّا به اجازت شيخ ، چون دل بر اين عزيمت نهادم ، شيخ مرا بخواند و بنواخت و مرا از جملهء خواصّ خود گردانيد تا وفات يافت . و از آداب ظاهر آن است كه در حضور شيخ سجّاده نگستراند الّا در وقت نماز . و در وقت سماع ، حركت نكند الّا آنكه وجد غالب شود . و بايد كه او را نگرانى نباشد به شيخى ديگر . تا اثر ولايت شيخ به اندرون او تواند رسيد . و به يقين داند كه شيخ او يگانهء متفرّد است . كه محبّت و ارادت است كه واسطهء تألّف شيخ است . و مريد ظاهر و باطن خود ، از مخالفت اشارت فرمان شيخ نگاه دارد . و با هيچ چيز مخالفت و مداهنت و محابا نكند ، و از رضا و غضب شيخ ، خشم و خشنودى حق تعالى فهم كند . و اعتماد بر حسن خلق او نكند ، و هيچ واقعه‌اى از وقايع خود از شيخ پوشيده ندارد . اگر آن واقعه الهامى باشد از حضرت عزّت ، شيخ به كمال علم و وفور معرفت بيان [ آن ] بكند و در امضا و اجراى آن كوشد و اگر در آن شبهتى باشد ، زود از اندرون او زائل كند . و ببايد دانست كه : بسى واقعه آن باشد كه مريد را روى نمايد كه هواى نفس بدان آميخته باشد و مريد بر آن واقف نتواند شد . چون در حضرت شيخ ، آن واقعه به محلّ عرض رساند ، شيخ ، به قوّت حال آن مادّهء هوا از اندرون وى مستأصل كند تا ساحت واقعات مصفّى و مزكّى بماند ، و از ريبت و شبهت خالى شود . و اين حال دست ندهد الّا به نور حضور شيخ كامل . و مريد بايد كه ناگاه در نزد شيخ نرود . بلكه دعاى استخاره برخواند ، و آنگاه در پيش شيخ رود كه [ داند كه ] شيخ مستمع كلام او خواهد بود . و همچنان‌كه دعا را وقتى و ادبى و شرطى معين است ، مخاطبه و مكالمه با شيخ را وقت معين است . و ببايد دانست كه : در احترام و تبجيل علما و مشايخ تعجيل كردن ، و جادهء متابعت و مطاوعت ايشان مسلوك داشتن ، توفيقى و هدايتى است خاص از حضرت عزّت به بندهء خاص ، و مريد چون به فرمان شيخ رود در حركات و سكنات رجوع با حضرت شيخ كند . تا به بركت اين مطاوعت ، دار الملك دلش سلطان وحدت را مسلّم شود . و قبلهء دل او يكتا گردد ، و از تفرقهء تفاريق برهد . و اگر اشارت شيخ نگاه ندارد ، ديو و ديو بردگان او را به اسيرى برند . و خذلان ازلى تاختن آورد و او را در چاه ضلالت اندازد . و وى را گرفتار و محبوس هوا و هوس و زرق و تلبيس گرداند . نعوذ بالله منه .
هامش
( * ) دخان / 44 : 21 .