باب پنجاه و دوم در آنچه اعتماد كند شيخ بر ناصحان و شاگردان
شيخ گفت : - رحمه - كه اول ادب آن است كه شيخ به اندرون نخواهد كه مقدّم بود بر قوم . و هيچ رغبت ندارد در شيخى و مقتدائى . و عجز و افكندگى و تواضع و خمول صفت او باشد .
و از ابتلا و امتحان حضرت عزّت محترز باشد . كه نفوس مجبول است بر شهوت و محبّت و قبول خلق و طلب مناصب و مناقب كند ، چون شيخ كامل به قوّت معرفت و كماليّت بصيرت و وفور علم و حال بداند كه مراد حق تعالى در آن است كه او به ارشاد و تعليم طالبان و سالكان مشغول شود ، و راه حق بديشان نمايد ، [ بايد كه با مريدان ] و مسترشدان به لطف و رفق سخن گويد ، همچنانكه پدر بر فرزند مشفق و ناصح باشد ، شيخ نيز بايد كه با مريد ناصح و مهربان و نيكخواه باشد ، و آن چيز بديشان فرمايد كه صلاح دين و دنياى ايشان در آن باشد . و در وقت ارشاد ، به اندرون دل ناظر حضرت عزّت باشد . و به كثرت تضرّع و ابتهال و التجاء و تواضع ، به اندرون استغاثت مىكند . و از حق تعالى ، اعانت مىخواهد و به نور فراست در اندرون مريد و قارورهء وجود وى نظر كند ، و هر شخصى را آنچه موافق كار او باشد فرمايد . متابعت رسول - عللم - كه در خبر است كه رسول - عللم - بر قدر عقل و فهم مردمان سخن گفتى ، و هر كس را ملايم حال او شغلى فرمودى ، قومى را به كسب مشغول كردى ، و طايفهاى را ترك كسب فرمودى ، چون اصحاب صفّه - رضوان اللّه عليهم اجمعين - . و شيخ بايد كه وى را خلوتى خاص بود ، كه هيچكس از مخلوقات [ را ] در آن شركت نباشد . و ورد وقتش اين باشد بيت :
با نور قدس وحدت ، برهان چه كار دارد * در خلوت مسيحا ، رهبان چه كار دارد
در رازگاه عاشق ، هنگام صبح صادق * مالك چگونه گنجد ، رضوان چه كار دارد
خسرو چو عشق بازد فرهاد خيره تازد * سلطان چو بزم سازد دربان چه كار دارد
تا فايدهء مناجات [ و ] خلوت به خلوت او برسد ، و اگر نفس ، او را گويد : ترا احتياج به خلوت نيست و مخالطت خلق ترا زيان ندارد ، بداند كه ، آن حديث نفس و غرور ديو باشد . كه رسول - عللم - با سموّ حال و علوّ مقام از حفظ وقت و قيام در شب غايب و خالى [ نبود ] و بر آن مواظبت مىنمود . و بايد كه نفس خود را مقصد بطّالان و كاهلان نكند كه جملگى همّت و نهمت ايشان شكم زدن باشد . و به سبب لقمه و خرقه قصد او كنند كه تابع و متبوع و شيخ و مريد بر شرف هلاك باشند . جنيد - رحمه - گفت با اصحاب ، اگر دانستمى كه [ در ] نماز نافله گزاردن فضيلت بيشتر است از صحبت داشتن با شما ، هرگز اختيار مجالست شما نكردمى و گفتهاند : هر عالمى را فترتى باشد ، و اين فترت ، يا در صورت عمل باشد يا در عدم ذوق در عمل . پس شيخ ، آن قسم فترت خود به ارشاد و هدايت طالبان صرف كند ، تا مريد به قوّت حرص و حدّت طلب راه يابد به حضرت عزّت . و شيخ بدين سبب فضيلت و مزيّت يابد ، و چون از ارشاد فارغ شود ، به