خلوت حاضر شود بر مثال مسكينى . ضعيفى و زارى آغاز كند و دل را گويد ، قطعه :
اى دل ، از جان بگذر بوك دبو * رو برِ آن مه و خور بوك دبو
صدر مجلس طمعم نيست وليك * مىزنم حلقهء در بوك دبو
ور نيابم ز دو ياقوتِ تو قُوت * مىخورم خون جگر بوك دبو
[ هستم از دست شكر خندهء تو * همچو در آب شكر ، بوك دبو ]
گرچه صد بار براندى ز درم * آمدم بار دگر بوك دبو
به زبان عجز و تواضع ، اين مناجات مىكند و استمداد مىخواهد از حضرت عزّت ، تا حق سبحانه و تعالى به بركت آن استغاثت و استعانت ، آن كدورات كه بر دل پيدا شده بود از مطالعهء اغيار ، زود زائل شود و به دار القرار خود ترقى كند . و شيخ بايد كه ، خوشخوى باشد و نرمى و لطف بر او غالب بود . تا مريدان به دو انس گيرند . كه رفق ، مريد را مستأنس كند ، و علم ايشان را مستوحش گرداند . و بايد كه ، حق مريدان ضايع نكند و به عيادت در مرض و تشييع جنازه در موت سعى كند . جريرى - رحمه - گفت : چون از سفر حجاز مراجعت كردم ، به زيارت جنيد - رحمه - رفتم ، به نيّت آنكه تا او به رنج نيفتد و به ديدن من نيايد . ديگر روز چون نماز بامداد بگزاردم باز نگريستم ، جنيد را ديدم كه به ديدن من آمده بود . گفتم : اى شيخ و مقتداى ما ! چرا تجشّم فرمودى ، كه از بهر آن به زيارت تو آمدم به مبدأ ، تا تو به رنج نيفتى . گفت : يا با محمّد ! اين حقّ اخوّت تست ، و از فضل مودّت تو . و شيخ ، چون در بعضى از مريدان ضعفى بيند كه طاقت رياضت سخت ندارند ايشان را به رخصت راه نمايد ، تا به تدريج و ترقى به اوطان و مقامات عزايم رسند . ابو سعيد بن اعرابى - قد - گفت : جوانى از ابناء نعمت به صحبت احمد قلانسى - رحمه - رغبت كرده بود . و مالى كه داشته بود ، بر فقرا انفاق كرده ، هرگاه كه چيزى از متاع دنيا شيخ را فتوح شدى ، بدان جوان تسليم كردى تا او خرج كردى به هر آنچه مراد وى بودى . و اصحاب را گفتى : او به تنعّم عادت كرده است و طاقت مجاهده ندارد . و شيخ بايد كه از مال مريد تبرّا جويد و راغب خدمت كردن او نباشد . جعفر خلدى - رحمه - گفت : نزديك جنيد - رحمه - نشسته بودم ، مردى از در خانقاه درآمد و گفت : شيخا ، مرا مالى فراوان است و مىخواهم كه جمله بر فقرا تفرقه كنم . جنيد او را منع كرد و گفت : ايمن نيستم از آنكه نفس ديگرباره از تو مطالبت كند . آنچه ترا به كار بايد ، برگير و باقى به درويشان صرف كن . پس اگر شيخ را ، به قوّت معرفت و نور فراست معلوم شود كه ، مريد را التفات نخواهد بود بدان ، در آخر شايد كه جملهء اموال و امتعهء مريد را قبول كند همچنانكه رسول - عللم - جملهء مال امير المؤمنين ابو بكر - رض - قبول كرد . و اگر در بعضى از مريدان مكروهى بيند ، در ميان خلق وى را سرزنش نكند .
بلكه در ميان جمع اشارتى كند ، تا فايدهء آن به جملهء اصحاب برسد و او نيز خجل نشود . و اگر مريد تقصير كند در بعضى از اوامر ، شيخ بايد كه ذيل عفو بر هفوات و تقصيرات وى پوشاند . كه