باب پنجاه و يكم در بيان آداب مريد با شيخ
شيخ - رحمه - گفت : مهمترين چيزى كه بر مريد واجبست ، نگاهداشت ادب [ است ] قال اللّه تعالى :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ، وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ »
« * » .
سبب نزول اين آيت آن بود كه ، قومى از بنى تميم به نزديك رسول - عللم - آمده بودند . امير المؤمنين ابو بكر - رض - گفت : قعقاع بن معد امير ايشان باشد . و عمر خطّاب - رض - گفت : [ بلكه اقرع بن حابس امير ايشان باشد . ابو بكر گفت ] : تو خلاف من مىجوئى . عمر گفت - رض - بلكه تو خلاف من مىجوئى ، و در نزد رسول - عللم - اين سخن مكرّر مىكردند و آواز بلند مىكردند .
حق تعالى تأديب ايشان را ، اين آيت فرستاد كه : در خدمت رسول - صلعم - آواز بلند مكنيد ، و سخن به ادب گوئيد و به قول و فعل تقدّم بر رسول - صلعم - مجوئيد . پس مريد بايد كه دست ارادت در فتراك دولت شيخ زند ، و از حضرت شيخ همچنان ترسان باشيد ، كه كسى كه نزديك دريا اوميدوار مىباشد و منتظر جواهر و درر مىباشد و از موجها و موذيات درياها هراسان مىباشد ، او نيز ، مترصّد كلمات شيخ مىباشد ، كه بر مثال درر و لئالى ، از مقعّر درياى خاطر برمىدارد و بر جيد وجود مريد مىافشاند . و از مخالفت و نافرمانى وى احتراز كند . و اشارت شيخ ، پاس نيك بازدارد . و چون سخنى بشنود كه فهم نتواند كرد ، به انكار در پيش نيايد بل كه به اندرون از حضرت شيخ استكشاف آن كند . از بهر آنكه ، شيخ به حق ناطق باشد . و ببايد دانست كه در حضور صادقان دل او از حجاب بيرون مىآيد . و به بركت صحبت ايشان آن سخن كه بر او پوشيده بود مكشوف مىشود . و چون در پيش او سخن گويد ، آواز بلند نكند و دست نجنباند و سخن مختصر گويد . سرىّ سقطى - رحمه گفته است : حسن الأدب ترجمان العقل . و عبد اللّه خفيف - رحمه - گفت كه : رويم - قد - مرا گفت : عمل را نمك كن و ادب را آرد . و به حرمت و تعظيم بر شيخ سلام كند و در روى پير تيز ننگرد .
و سر در پيش افكند از وقار و تعظيم داشت شيخ . شيخ - رحمه - گفت : مرا تب گرفتى ، در آرزوى آن بودمى كه عرق كنم ، تا باشد كه حرارت تب كمتر شود . چون شيخ ما ضياء الدّين ابو النّجيب - رحمه - در پيش من آمدى ، از هيبت شيخ ، بر مثال قطرات باران عرق از من چكيدن گرفتى ، و به يمن حضور شيخ آن تب زائل شدى . و اگر شيخ ، اشارت كند به چيزى كه مريد آن را فهم نتواند كرد ، اعتراض نكند . و قصّهء موسى و خضر - عليهما السّلام - نصب العين دارد ، كه اعتراض و انكار موسى سبب حرمان او گشت از صحبت وى . و چون به حضرت شيخ خواهد رفت ، غسل كند و وضو كند و تا بتواند واقعهء دنياوى نگويد . آوردهاند كه : يكى از
هامش
( * ) حجرات / 49 : 1 .