مصالح دينى و دنياوى و اثر طعام خوردن به دل و قالب مىرسد و قوام تن بدان منوط است ، حق تعالى ، به حكمت لطف خود از بهر تركيب و تقويت آدمى ، طبايع را در وجود آورد . حرارت و رطوبت و برودت و يبوست . بواسطهء آن نبات پيدا كرد و قوام حيوان در نبات بنهاد ، و حيوانات را مسخّر آدمى كرد ، تا در امور معايش معاون او باشند . و از بهر قوام بدن و قالب او ، اين هر چهار طبايع در معدهء وى تعبيه كرد . چون خواهد كه مزاج معتدل باشد ، هر طبعى از طبايع معده از بهر ضدّ خود قوّت از آن قوت حاصل كند . حرارت از بهر برودت ، و رطوبت از بهر يبوست مزاج معتدل بماند . و چون خواهد كه مزاج كژ شود و قالب خراب شود . هر طبعى جنس خود قوت از آن مأكول حاصل كند ، طبع در ميلان آيد و مزاج كژ شود و تن بيمار شود . و
ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ .
« * » وهب بن منبّه گفت : حق تعالى صفت خلقت آدم - عللم - كرده است و فرموده كه : من آدم را - عللم - در وجود آوردم و تن او را از چهار چيز مركب كردم ، از تر و خشك و سرد و گرم . از بهر آنكه او را از خاك آفريدم و خاك خشك است . و رطوبت او از آب است و حرارت او از نفس است و برودت او از اثر روح است . و قوام جسم او به چهار چيز ديگر منوط كردم . سودا و صفرا و خون و بلغم و ملاك و نظام اين چهار به يكديگر متعلّق كردم ، و اين هر قوتى را مسكن آن طبايع كردم : قوت سودا ، مسكن يبوست كردم و قوت صفرا مسكن رطوبت . و خون را مسكن حرارت ، و بلغم را مسكن برودت . و نشان صحّت تن آن باشد كه اين هر چهار طبايع در او معتدل باشد و نشان بيمارى آن باشد كه يكى بر يكى غالب [ شود ] . شيخ - رحمه - گفت : مهمترين كارى در طعام خوردن ، قوت حلال است . و هر چه شرع رخصت داده است ، آن حلال است ، و اگر نه رخصت شرع بودى ، طلب حلال مردمان را به رنج آوردى . و ادب صوفى آنست كه در طعام منعم را باز بيند و بر آن نعمت شكر گويد مزيد نعمت را ، و به نيّت آن خورد كه ، معاونت طاعت را مىخورم . و دست بشويد . و مستحبّ است كه در اول لقمه بسم اللّه بگويد . و در لقمهء دوّم بسم اللّه الرّحمن و در لقمهء سوم [ بسم اللّه ] الرّحمن الرّحيم گويد . و همچنانكه تن را طبايع است ، و چون تغيير مىپذيرد سعى مىكنند در درمان او ، همچنين دل را طبايع است :
شهوت و غفلت و همّ و حزن و كسل و تقاعد ، اين جمله عوارض و تغيّر دل است . چون اين تغيّرات بر دل ظاهر شود ، در تداوى او سعى نمودن از اهمّ مهمات [ است ] . و درمان دل به نماز باشد و به ذكر بسيار . و ببايد دانست كه ذكر خداى تعالى درمان همهء دلهاست . چنان كه مىگويد :
بر ياد تو گر زهر خورم ، نوش آيد * ديوانه ترا بيند با هوش آيد
هرگه كه به گوش من رسد « بسم اللّه » * هفت اندامم به خدمتت گوش آيد
بعضى فقرا باشند كه در وقت طعام خوردن ، سورتى قرآن آغاز كنند نگاه داشت وقت را .
هامش
( * ) يس / 36 : 38 .