تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠

باب چهلم در بيان احوال صوفيان در صوم و افطار

شيخ - رحمه - گفت كه : بزرگان طريقت ، بعضى آن بودند كه دايم به روزه بودند تا در قيد حيات بودند در سفر و حضر . ابو عبد اللّه جان باز - رحمه - هم از قبيل ايشان بود ، روزى اصحاب با او مبالغت كردند تا روزه بگشود . و بدان سبب مدّتى بيمار شد . ابو موسى الأشعرى - رحمه - گفت كه : رسول - عللم - گفت : هر كس كه همه روز به روزه باشد ، راههاى دوزخ بر او تنگ كنند . « * » چنان كه موضع نباشد از راه دوزخ كه او قدم بر آن نهد ، از بهر آن حديث كه رسول - عللم - فرموده است كه : هر كس كه همه روز به روزه باشد ، صوم و افطار او قبول مباد « * * » . روز هر دو عيد و ايّام التّشريق صائمان صادقان افطار كنند . و در حديثى ديگر آمده است كه : رسول - عللم - گفته است كه : فاضل‌ترين روزه ، روزه داشتن برادرم داود است - عللم - « * * * » يك روز به روزه بودى و يك روز بگشادى . و در باب اربعينيّات حاصل صوم و افطار صادقان و سابقان بيان كرده‌ايم ، كه هر به چند روز افطار كردندى . مجرّدان بازار معانى و محبوبان خاص ، در صوم و افطار مختار باشند . هر چه مراد و رضاى حق تعالى در آن بينند ، در آن سعى نمايند و ايشان طالب صدق باشند ، و صدق در همه حال محمود است . و بعضى بوده‌اند كه سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم ماه اختيار روزه كرده‌اند . و صوم عشر ذىالحجه و عشر محرّم مستحب است . و در خبر است كه : هر كه در ماه‌هاى حرام ، يعنى رجب و ذوالقعده و ذوالحجّه و محرّم ، به روزه باشد ، هفتصدساله از آتش دوزخ دور باشد . « * * * * »

باب چهل و يكم در بيان آداب روزه [ و ] مهمّات آن

شيخ - رحمه - گفت : مقصود از روزه داشتن ، شكست نفس است و ظاهر و باطن را از معاصى بازداشتن . و مقصود اين طايفه از روزه آنست كه : چون يك مراد در حلق نفس شكنند تا هيچ مراد از ايشان طمع ندارد . و حركت و سكنت ايشان به ضرورت باشد . و ادب افطار آنست كه : متابعت سنّت را در افطار تعجيل كند ، و اگر خواهد كه ميان شام و خفتن احيا كند ، به آب افطار كند . و
هامش
( * ) قريب به اين حديث : « من صام الدّهر وهب نفسه للّه » . ( * * ) ترجمهء حديث : « من صام الدّهر فلا صام . . . » كنوز الحقائق 2 / 110 ( * * * ) ترجمهء حديث : « افضل الصّوم صوم اخى داود » جامع الصغير 1 / 50 . ( * * * * ) ترجمهء حديث : « من صام ثلاثة ايام . . . » جامع الصغير ج 2 ص 302 .