روزه هماى سعادت است كه بال جلال بر هامّهء احوال سالك مىگستراند .
عجب راهيست راه سلوك كه طعامش بىنانى است و شرابش بىآبى . چون سالك ، بدين زاد گرسنگى و راحلهء تشنگى قطع منازل و مراحل كند ، و از لباس بشريّت برهنه شود و قدم در حرم خاص خانهء قربت خاصّ احديّت نهد ، از ظلمت وجود برسته و به بقاى هست مطلق هست شده . در مشاهدهء گل وصل بلبلوار اين ترانه آغاز كرده ، قطعه :
تو دلبرى كه ز خوبان بسى تو خوبترى * چه باشد ار نظرى خوش بسوى ما نگرى
چو در رهت سپرى گشتهايم سر تا پاى * به زير بار غم و رنجمان چه مىسپرى
ز بهر بردن دل نازها كنند وليك * چو هر چه بود همه بردهاى دگر چه برى
بسى بكوشم تا عشق تو نهان دارم * وليك عادت سوداى تست پردهدرى
جوى ز درد غمت ، ما به جان دل بخريم * تو صد هزار چو ما را به نيمجو نخرى
همين معامله مىكن كه سخت مىزيبد * چنان سپيد پرى را چنين سياهگرى
و ببايد دانست كه : هيچ معجون نجات و قانون شفا ، مريد را كه مارگزيدهء علّت غفلت است ، چون گرسنگى و تشنگى نيست . يحيى معاذ رازى - رض - گفته است كه : هر آنگاه كه مريد به بسيار خوردن مشغول شود ، ملايكه از شفقت بر او بگريند . و هر آنكس [ كه ] حريص بود بر اكل ، به آتش شهوت بسوزد . و گفتهاند كه : شيطان از خفتهء گرسنه بگريزد به نمازكنندهء سير بازى كند و او را در چاه وسوسه اندازد . بشر حافى - رحمه - گفته است كه : گرسنگى ، دل را صافى كند و شهوت بميراند و علمهاى باريك دور فهم را ظاهر كند . و هر لطف و كرامت و عزّ استقامت كه سابقان و صادقان يافتهاند ، بواسطهء گرسنگى و تشنگى بوده است . عايشه - رض - روايت مىكند كه [ هرگز ] آل و خويشاوندان رسول - عللم - از نان جو سير نخوردندى . و ذو النّون - رحمه - گفت : در وقت اكل چندان نان و آب هرگز نخوردهام كه سير شدهام . لقمان - عللم - به پسر گفت : اى پسر ! هر آنگاه كه معده پر باشد از طعام ، فكر از كار بازايستد ، و چشمهء حكمت دربند آيد و اعضا از طاعات بازماند . رسول - عللم - گفته است : پسر آدم را از طعام آن قدر كفايت است كه قوّت او دهد تا او به طاعت مشغول تواند بود و پشت او راست مىدارد . و اگر از طعام خوردن بسيار ناچار است سيكى طعام را ، و سيكى آب را ، و سيكى نفس را « * » . فتح موصلى - قد - گفت كه : به صحبت سى نفر مشايخ رسيدم و جمله مرا وصيّت كردند به كم خوردن . و سيرت جملهء مشايخ كبار اندك خوردن بوده است ، و در سوانح احوال و مناهج آمال ، رجوع با كم خوردن كردهاند ، و در آن كنه مجهود خود بذل كرده و تحرّى رضاى ايزدى در آن دانسته . و فراغ بال ايشان بواسطهء گرسنگى و تشنگى از اختلال مصون و محروس بماند .
هامش
( * ) اشاره به حديث : « ما ملاء » آدميّ وعاء شرا من بطن حسب بن آدم . . . » جامع الصغير 2 / 259 .