پاك شود كه آن روز كه از مادر در وجود آمده بود . و در روايت ديگر آمده است كه : چون نمازكننده آداب طهارت و وضو و شرائط آداب نماز بجاى آرد ، نماز او را گويد : حفظك اللّه كما حفظتنى . و در قبول حضرت عزّت آيد و شفيع باشد تا او را به قرب خاص رساند . و اگر چنان باشد كه خللى يا نقصانى باشد در اين آداب ، نماز او را گويد : ضيّعك اللّه كما ضيّعتنى . رسول - عللم - بدين لفظ تقرير كرد كه ، همچنان كه جامه درنوردند ، آن نماز درنوردند و بر روى او باززنند . و شرط نمازكننده آنست كه در نماز خاشع و ترسنده باشد . عايشه - رض - روايت مىكند :
رسول - عللم - در وقت نماز ، همان آواز كه از ديك جوشان آيد ، از سينهء مبارك او مىآمدى ، چنان كه در بعضى كوچههاى مدينه آن آواز شنيدندى . شيخ - رحمه - گفت : هر دل كه كماليّت ادب حاصل كرده باشد سماوى بود . همچنانكه شياطين را راه به آسمان نباشد به دل او شيطان را راه نباشد . و اگر به زينت رهبت و حليت رغبت آراسته بود ، عرشى شود ، چون عرشى باشد آنگاه اداى حقوق آداب نماز بر وجه صواب تواند گزارد . و اسرار و عظمت نماز در دهن بيان و استعارت تبيان نگنجد . و اين مختصر ، احتمال آن نتواند كرد . و عرف من عرف و جهل من جهل . شيخ تاج الدّين شنوى - رحمه - در مقام آن نماز ، به زبان نياز ، اين سرّ بيرون داده است قطعه :
اگر اين تهمت هستى ، ز روى كار برخيزد * هزاران نعرهء مستى ، ز كوى يار برخيزد
و گر زنار شمّاسى ، ز عشق او خبر يابد * بسا لافِ انَا الْحقّى ، كزان زنّار برخيزد
و گر يكبار آن دلدار ، در گلزار بخرامد * هم اندر حال ، رسم خار از گلزار برخيزد
و گر يك لمحه اندر كسوت عزّت پديد آيد * هزاران آه و وا ويلاه كز ابرار برخيزد
نگارينا سر موئى ز زلف لطف پيدا كن * كزين يك كار تو ما را هزاران كار برخيزد
عجب نبود چو هدهد را ، سليمان تاج مىبخشد * كه مورِ كور را قوتى ازين انبار برخيزد
نمازكننده چون در نماز اين روايح اسرار به مشام جان او رسد . به زبان نياز در سؤال آيد و مزيد آن سعادت ابدى و سيادت سرمدى با حصول مراضى احدى از حضرت عزّت مىخواهد .
تا در صحبت رفيق توفيق بىهيچ حجاب و تعويق ، با بدرقهء اخلاص و شحنهء اختصاص ، به محلّ منيف و منصب شريف قربت خاص برسد ، و زبان نصيحت جان با دل اين باشد .
[ خواهم كه مرا با غم تو خو باشد * گر دست دهد غمت چه نيكو باشد
هان اى دلِ بيدل ، غم او در برگير * تا چشم زنى ، خود غم او او باشد ]
شيخ - رحمه - گفت : عجب بماندهام از ضلالت و جهالت قومى كه به ظنّ كژ پندارند كه ، مقصود از نماز ذكر است ، و گويند كه چون ذكر و حضور دل حاصل شد ، چه احتياج است به نماز گزاردن ، و اباطيل خيالات و اضاليل محالات و اقاويل فاسده و اساطير ملاحده ايشان را گمراه گردانيده باشد ، كه رسوم شريعت و رقوم احكام محو كنند و تمييز حلال و حرام نكنند و در اعمال اهمال جائز بينند امّا چه عجب ، فرد :