فانّه لا يصرف سيّئها إلّا انت لبّيك و سعديك و الخير كله بيديك تباركت و تعاليت استغفرك و اتوب اليك ، و در حال ايستادن سر در پيش افكند و به موضع سجود نظر كند . و مقدار چهار انگشت بايد كه فرجهء هر دو پا باشد . و نشايد كه هر دو كعب بهم باز نهد ، كه آن را صفد خوانند . و نشايد كه بر يك پاى ايستد كه آن را صفن خوانند . و رسول - عللم - از صفد و صفن نهى فرموده . و مكروه است كه دست از كنار فرجى و لباچه بيرون آرد ، و نشايد كه دست بر تهى گاه نهد . و نشايد كه بر ميان نهد ، و نشايد كه جامه در خود پيچد ، در حال ركوع و سجود . بعد از آن بگويد : اعوذ باللّه من الشّيطان الرّجيم . و در هر ركعتى شايد كه اعوذ مكرّر مىكند ، پس ، فاتحه به حضور دل و جمعيّت خاطر برخواند . و در ميان فاتحه و آن سورة كه [ خواهد ] خواند ، اين دعا برخواند : اللهمّ باعد بينى و بين خطاياى كما باعدت بين المشرق و المغرب . اللهمّ نقّنى من الخطايا كما ينقّى الثّوب الابيض من الدّنس ، اللهمّ اغسل خطاياى بالماء و الثّلج و البرد . و نمازكننده بايد كه دل و زبان موافق يكديگر دارد تا از عجايب و غرايب معانى قرآن بىنصيب نماند . و بعضى بودهاند كه از غايت استغراق در شهود متكلم چنان غايب شوند كه ايشان را هيچ خبر از احوال اين عالمى نباشد .
آوردهاند كه مسلم بن يسار - رحمه - در مسجد بصره نماز مىكرد ، و ستونى بيفتاد در مسجد ، چنان كه آواز افتادن آن به گوش بازاريان رسيد . مسلم را از افتادن هيچ خبر نبود . پس به ركوع رود و ميان قرائت و ركوع بايد كه فاصلهاى باشد . و شرط ركوع آنست كه نيمهء بالا منحنى گرداند و نيمهء زيرين به حال خود بگذارد ، و هر دو مرفق از هر دو پهلو دور دارد . و هر دو كف بر هر دو زانو نهد ، انگشتان گشاده و سه بار بگويد : سبحان ربّى العظيم ، و آن ادنى كمال است ، و حدّ كمال آنست كه ده بار بگويد ، و اگر صاحب ذوق باشد و تمكينى دارد ، در ركوع چندانكه خواهد مىگويد . و بعد از تسبيح [ سنّت است ] اين دعا خواند : اللّهمّ لك ركعت و لك خشعت و بك آمنت و لك اسلمت ، خشع لك سمعى و بصرى و عظمى و مخّى و عصبى . و در وقت راست باز ايستادن دست برابر دوش بردارد بگويد : سمع اللّه لمن حمده ، و چون تمام راست بازايستد ، بگويد : ربّنا لك الحمد ملأ السّماوات و ملأ الارض و ملأ ما شئت من شىء ، اهل الثّناء و المجد حقّ ما قال العبد كلّنا لك عبد لا مانع لما اعطيت ، و لا معطى لما منعت ، و لا ينفع ذا الجدّ منك الجدّ معنى آنست كه : خداى تعالى شنيد هر آنكس كه حمد و ثناى او گفت . اى خداى ! بزرگوارى تراست ، حمد و ثنا به پرى آسمان و به پرى زمين [ و به پرى آنچه ميان آسمان و زمين است و به پرى ] آنچه خواستى بيافريدى ، و اهل ثنا و سزاى ستايش تويى ، كه خداى سزاى پرستشى ، درست است و راست آنچه بنده گويد كه : ما همه ترا بندهايم . لا مانع : هيچ بازدارندهاى نيست لما اعطيت : آنچه تو بخشيدهاى . و لا معطى و هيچ بخشنده نباشد لما منعت :
هر آنچه تو منع كنى ، و لا ينفع : سود ندارد ، ذا الجدّ : به خداوند توانگرى و جاه ، منك : از تو ، الجدّ : آن توانگرى و بخت ، يعنى چون از حضرت عزّت عذابى به شخصى خواهد رسيد ، به جاه و حرمت و
عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: عمر السهروردي
ص١٣٣