مجنون و پريشان توام دستم گير * سرگشته و حيران توام دستم گير
هر بىسر و پاى دستگيرى دارد * من بىسر و سامان توام دستم گير
و در مطالعهء عظمت و كبر يا جملهء كون در فضاى وسعت سينهء گوينده همچنان حقير نمايد كه خردل دانهاى در بيابانى فراخ در چنين وقتى از فناى خاكى رخت برگيرد و به بقاى جاودانى نقل كند و بگويد ، بيت :
بر ياد تو هم دنيى و هم دين بدهيم * داد دل مستمند غمگين بدهيم
ور همچو شكر ، نزد تو آبى يابيم * تن بگدازيم و جان شيرين بدهيم
پس به دست راست ، ساعد دست چپ بگيرد . و در تفسير
« فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ »
« * » امير المؤمنين على - كرم اللّه وجهه - گفته است : نهادن دست راست بر دست چپ . شيخ - رحمه - گفت : هر كسى به قدر علم در معنى « و انحر » تفسيرى و بيانى گفتهاند ، امّا مرا آنچه معلوم و معاينه است آنست كه : حق تعالى آدمى را از كتم عدم به وجود آورد و از ميان جملهء مخلوقات ، او را برگزيد و هر آنچه خلاصه و صفاوهء هفت آسمان و هفت زمين است ، از روحانى و جسمانى در او تعبيه كرد ، آنچه مستودع علوى است در نيمهء بالاى او از جانب دل وديعت نهاد ، و آنچه اسرار ودايع سفلى است ، در نيمهء زيرين او . پس دل او محلّ و قابل روحانى آمد و نيمهء زيرين او محلّ وساوس شيطانى و هواجس نفسانى آمد ، هرگاه كه صفت روحانى غالب آيد ، لمّهء ملكى ظاهر شود . وساوس و هواجس و لمّهء شيطانى منكوب و مقهور گرداند . و در وقت نماز ، اين غالبى و مغلوبى ايشان ظاهر شود . و ببايد دانست كه حركت ظاهر ، اثرى تمام دارد با معانى باطن . و آنكس كه از لمهء شيطانى و حديث نفس خلاص يافته باشد ، در وقت نماز دل او برزخى شود ميان فنا و بقا . نفس نيز خواهد كه سوى مركز اعلى متصاعد شود . چون دست راست بر دست چپ نهد ، نفس را منع كند از صعود و بر بالا شدن ، و اشارت دست راست بر دست چپ نهادن [ اين است . و نيز گفتهاند كه : دفع وساوس و هواجس را ، دست بر دست نهادن ] . پس وجّهت وجهى ديگرباره برخواند . [ آنكه پيش از نماز برخواند ، ] تعلّق به قالب دارد ، و آنكه در نماز برخواند ، تعلّق به دل دارد . بر اين نسق خواند :
وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً
مسلما
وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ .
« * * »
إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ .
« * * » پس بگويد : سبحانك اللهمّ و بحمدك و تبارك اسمك و تعالى جدّك و لا إله غيرك . اللهمّ انت ربّى و انا عبدك ، ظلمت نفسى ، و اعترفت بذنبى ، فاغفر لى ذنوبى كلّها ، انّه لا يغفر الذّنوب الّا انت ، و اهدنى لاحسن الاخلاق لا يهدى لاحسنها الّا انت ، و اصرف عنّى سيّئها
هامش
( * ) كوثر / 108 : 2
( * * ) از انعام / 6 : 79 و 162 و 163 .