تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
گفت : يا با حفص ! اصحاب را همان ادب آموزانيده‌اى كه ملوك حواشى و خدم را . گفت : نه چنين است و لكن ادب ظاهر عنوان ادب باطن است . ابو الحسين نورى - قد - گفته است : بنده را هيچ مقامى و حالى نيست كه موجب ترك آداب شريعت است . و عبد اللّه مبارك - قد - گفته است : ادب خدمت عزيزتر و فاضل‌تر از خدمت كردن است . ابو عبيد قاسم - رحمه - گفت : در مكّه بودم و در برابر كعبه به پشت باز خفته و پاىها دراز كردم ، عايشهء مكّى - رحمها الله - مرا بر آن حال بديد ، گفت : با ملوك چنين نشينند كه تو باز خفته‌اى ؟ نمىترسى كه نامت از ديوان اهل قرب محو كنند ؟ . رسول - عللم - فرموده است كه : هيچ عطا و بخشش كه پدر به پسر دهد ، فاضل‌تر از آداب نيكو نيست « * » . و ابو على دقاق - قد - گفته است : بنده به طاعت به بهشت رسد و به آداب در طاعت ، به حضرت عزّت رسد . و غلام ابو على دقّاق گفت : به غلامى امرَد نظر كردم ، در حال نظر شيخ ناظر من بود ، مرا گفت : عقوبت اين نظر بيابى اگرچه مدتى بر اين بگذرد ، پس از بيست سال قرآن فراموش كردم به عقوبت آن نظر و سخن شيخ درست شد . سرىّ سقطى - رحمه - گفت : يك شب از اوراد فارغ شده بودم ، در محراب پاى دراز كردم ، در سر من ندا دادند كه : در حضرت ملوك چنين نشينند ؟ پاى فرا خود گرفتم و نذرى بكردم كه پس از آن پاى دراز نكنم . جنيد - رحمه - مىگويد : شصت سال ديگر بزيست و هرگز پاى دراز نكرد . عبد اللّه مبارك - رحمه - گفت : هر كس كه بىادبى كند عقوبت وى آن باشد كه توفيق آن نيابد كه سنّت‌هاى رواتب به تمام و كمال بجاى آرد ، و هر آن‌كس كه در سنّت سستى كند ، محروم ماند از گزاردن فريضه ، و هر كه در فريضه سستى كند ، محروم ماند از معرفت . انس بن مالك - رض - گفت : ادب در عمل نشان قبول عمل است . و ببايد دانست كه ترك ادب ، موجب دورى باشد از حضرت عزّت . هر كه بر آداب و دقايق آن محافظت نمايد ، و اصل حضرت عزّت شود ، و هر كه ترك ادب كند ، وى را هيچ راهى نباشد به حضرت عزّت .

باب سى و دوم در بيان آداب اهل قرب با حضرت عزّت

شيخ - رحمه - گفت : اگرچه متابعت رسول - عللم - بر همهء طوايف آدميان و اصناف عالميان واجب است . صوفيان كه سابقان مضمار عبوديّت و صادقان دار القرار الوهيّت‌اند ، در متابعت [ آداب
هامش
( * ) جامع الصغير ج 2 ص 153 . « ما نحل والد ولده افضل من ادب حسن » .
عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 121 | عمر السهروردي / ابومنصور اصفهانى