تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
رسول - عللم - از راه قربت و اخلاص به زيادت ] اختصاص ممتازند . و رسول - عللم - مجمع آداب ظاهر و باطن بود ، زبان قرآن مقرّر اين حال است : قال اللّه تعالى :
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
« * » و اين موهبتى خاص است مر رسول را - عللم - كه هيچ موجود را با وى مجال اشتراك نيست ، از بهر آنكه در مكتب « ادّبنى ربّى فاحسن تأديبى » « * * » كماليّت استقامت حاصل كرده بود ، و عرصهء سينه به نور مكارم اخلاق منوّر كرده ، و عيار اخلاص بر محك امتحان پاديدار آورده . شيخ‌زاده صدر الدين اشنهى - رحمه - در مدح رسول - عللم - گفته است : قطعه :
[ زهى رويت چراغ عالم جان * زهى مهر تو گشته همدم جان ]
ز خلقت شد معطّر مجمر چرخ * ز رويت شد منوّر طارم جان
ز جويت آب خورده شاخ طوبى * ز خاكت شد مركّب آدم جان
شده پايت كلاه تارك عرش * وجود تو نگين خاتم جان
به وصلت شد مقرّر شور و شرها * ز هجرت شد محقّق ماتم جان
ز فيضت شد مخمّر خاك قالب * به بويت شد مروّح مقدم جان
بجز چشمت كه ديد اسرار رويت ؟ * بجز فكرت كه باشد محرم جان ؟
اگر يكدم رسد از تو به جانى * دو صد عيسى بزايد مريم جان
ز عشق روى و بالاى چو سروت * گرفته « اشنهى » هر دم كم جان
اين بزرگوار مملكت و اين سلطان دنيا و آخرت - صلعم - در استقامت به كمال اعتدال رسيده بود . قلبش همچون قالب شده بود و قالب همچون قلب شده ، ظاهرش باطن شده باطنش ظاهر شده ، بصرش چون بصيرت ، بصيرتش چون بصر ، به غايتى كه نظر و علم مقارن قدم و حال او بود - صلعم - بخلاف حال موسى كليم - عللم - كه نظر او مقارن قدم او نبود ، لاجرم قفاى « صعقه » خورد و
« خَرَّ مُوسى صَعِقاً »
« * * * » . و رسول - عللم - چون به اين حال به كمال رسيده بود ، به بدرقهء آن جملهء حجب خرق كرد و به سبب اين آداب ، رتبت او در عالم قربت بالاى همهء ملك و فلك آمد و به صفاى اين صفات بود كه از جملهء انبياء قصب السّباق « * * * * » در ربود ، و از همه در گذشت . لاجرم محرم حرم كبريا شد ، و بىبار و جواز از در حضرت باز شد
« فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »
« * * * * * » قطعه :
هامش
( * ) نجم / 53 : 17 . ( * * ) جامع الصغير ج 1 ص 20 . ( * * * ) اعراف / 7 : 143 . ( * * * * ) ظ قصب السبق صحيح است . ر ك فرهنگ معين ج 4 . ( * * * * * ) نجم / 53 : 9 .