تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
مسامحت و مساهلت است و ترك تكلّف و بدخويى . و شرط آنست كه اقتدا كنند به اخلاق رسول - عللم - در نرم‌سخنى و مزاح گفتن . رسول - عللم - گفت : من مزاح كنم و نگويم الّا حق . در حديث آمده است كه رسول - عللم - وقتى زاهر بن حرام « * » را - رض - ديد كه در ميان بازار مدينه كالائى مىفروخت ، او را بگرفت به هر دو كف مبارك خود از پس پشت . او چون بدانست كه رسول است ، هر دو كف مبارك او بوسه مىداد و خويشتن را به دو مىدوسانيد . رسول - عللم - گفت : من يشترى العبد ؟ كيست كه اين بنده را بخرد . ؟ او گفت : يا رسول اللّه مشترى من كميابى . گفت : يا زاهر ! هيچ غم مخور كه اگر در اين بازار رواجى ندارى ، در حضرت عزّت بس با رواجى . بعد از آن فرمود : « لكلّ اهل حضر بادية و بادية آل محمّد زاهر بن حرام » از بهر آنكه بدوى بود و چون به نزديك رسول - عللم - آمدى ، تبرّكى و هديّه‌اى با خويش داشتى . صهيب رومى - رض - روايت مىكند كه : به نزديك رسول - عللم - آمدم و خرما نهاده بود ، و اصحاب با رسول - عللم - مىخوردند ، من نيز به خوردن مشغول شدم . گفت : خرما مىخورى و چشمت درد مىكند . گفتم : يا رسول اللّه ! بهر آن چشم مىخورم كه درد نمىكند . يا بدان جانب مىخايم كه درد نمىكند . رسول - عللم - تبسّمى بكرد چون اين سخن بشنيد . پس جائز باشد كه صوفيان وقت وقتى ترويح دل را مزاح كنند ، چنان كه از حدّ اعتدال تجاوز نكنند كه گفته‌اند : « المزاح مسلبة للبهاء و مقطعة للإخاء » يعنى مزاح بها و شكوه بر بايد ، و اخوّت و دوستى و شفقت بر يكديگر قطع كند . و نيز خندهء بسيار مكروه است كه گفته‌اند : خنديدن بسيار دل را بميراند . و فرق است ميان مداعبه و مزاح ، مداعبه آن باشد كه چون به جدّ انجامد ، به خشم نياورد مرد را . و مزاح آن باشد ، كه چون به جدّ رسد ، مرد را به خشم آورد . و از جملهء اخلاق صوفيان ترك كردن تكلّف است . و تكلّف رنجى باشد كه از بهر آيندگان تحمّل كنند . و بنياد تصوّف بر ترك تكلّف است كه : « التّصوّف ترك التّكلّف » قومى به نزديك جابر انصارى - رض - آمدند . نان و سركه پيش ايشان آورد و گفت : بخوريد كه از رسول - عللم - شنيدم كه گفت : « نعم الأدام الخلّ » « * * » يعنى : نيك نان‌خورشى است سركه . و ببايد دانست كه : تكلّف در همه چيزها مذموم است . در لباس ، و در طعام ، و در ضيافت ، و در سؤال ، و در سخن ، و در همهء امور كه اسباب اين عالمى است . و رسول عللم - گفته است : « اللّهم اغفر للّذين يدعون لاموات امّتى و لا يتكلّفون الا انّى بريٌّ من التّكلّف و صالحو امّتى » يعنى رسول خداى - عللم - دعا كرده است بر جماعتى كه از بهر مردگان مغفرت و آمرزش خواهند -
هامش
( * ) اين كلمه در نسخهء اساس و نسخ ديگر به صورت : جزام حزام و خرام ، بود . با توجه به اسد الغابة ج 2 ص 193 و منتهى الارب ماده زهر تصحيح شد . ( * * ) جامع الصغير ج 2 ص 188 .