نيافت ، بيامد و رسول را - عللم - خبر كرد . رسول - عللم - حاضران را گفت : كيست كه مهمان مرا مهمانى كند ؟ تا حق تعالى بر او رحمت كند . انصارى گفت : من ، يا رسول اللّه ! او را به منزل خود برد و با زن مىگويد : اين مرد مهمان رسول خداى است - عللم - او را گرامى دار ، و هرچه حاضر است از طعام از او دريغ مدار ، زن مىگويد : در خانهء ما بيش از آن نيست كه فرزندان قوت سازند . وى را گفت : فرزندان را به حجّت در خواب كن ، و چراغ بازگير ، و آن طعام به جملگى پيش مهمان حاضر كن ، تا مهمان به نور چراغ طعام بيند . بعد از آن چوبى برگير و به اصلاح چراغ مشغول شو ، و بدان بهانه چراغ فرونشان ، تا در وقت فرو مردن چراغ ، ما دهان مىجنبانيم تا مهمان پندارد كه ما با او موافقت مىكنيم [ و به جملگى به دو ايثار كنيم ] تا سير شود . زن بدان ترتيب كه شوهر تقرير كرده بود ، پيش گرفت . تا مهمان سير بخورد ، بامداد چون به نزديك رسول - عللم - آمد ، رسول - عللم - فرمود : « لقد عجب اللّه تعالى من فلان و فلانة هذه اللّيلة » . پس حق تعالى در شأن ايشان اين [ آيت ] فرستاد :
« وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ »
« * » . و حذيفهء عدوى - رض - روايت مىكند كه : در غزاى يرموك پسر عمّ من زخم خورده بود ، پارهاى آب حاصل كردم تا به نزديك او برم ، اگر در حيات باشد بخورد ، به نزديك او رسيدم وى را گفتم : آب مىخواهى ؟ گفت : بلى ، يكى ديگر آهى بكرد ، مرا گفت : آب به دو ده كه گوئيا او محتاجتر است .
چون به نزديك او بردم هشام بن العاص بود ، گفتم : آب مىخواهى ؟ گفت : بلى . مجروحى ديگر آهى بزد ، گفت : به دو ده كه او محتاجتر است ، چون به نزديك او رسيدم ، او به مرده بود ، بازگشتم به نزديك هشام ، او نيز به مرده بود ، به نزديك پسرعم آمدم ، او نيز به مرده بود . آن بزرگواران در آن حالت ، ايثارشان چنين بود . ابو حفص - رحمه - گفته است : ايثار آنست كه حظّ برادران و دوستان در امور دنيا و آخرت بر حظوظ و امور خود تقديم كنى ، چنان كه ميان برادران صلبى و خويشاوندان ، و ميان دوستان هيچ فرق و تميز جائز نشمرى . يوسف بن الحسين - رحمه - گفته است : هر آنكس كه خود را مالك چيزى داند ، ايثار از او درست نيايد . از بهر آنكه نفس خود بدان چيز سزاوارتر مىبيند ، و ايثار آنست كه جملهء اسباب ، ملك و ملك حق تعالى دانند . و هر آنكس كه در آن ملك تصرّف كند ، او از خود سزاوارتر بيند و نفس را گويد : به دست تو عاريت بوده ملك به صاحب رسيد . و بعضى گفتهاند : ايثار آنست كه درجات جنّات و بهشت جاودانى بر برادران و دوستان ايثار كنند . [ كه در دنيا خطرى ندارد كه ايثار كنند ] . آوردهاند : دوستى به زيارت دوستى رفت چنان كه رسم باشد . اين دوست بشاشت ننمود در ديدن آن دوست ، در اندرون زيارتكننده انكارى پديد آمد ، او به فراست بدانست ، گفت : اى برادر ! انكار بر اين كار مكن ، كه چنين شنيدهام كه رسول - عللم - گفته است كه : چون دو دوست بهم رسند ، حق تعالى صد رحمت به
هامش
( * ) حشر / 59 : 9 .