نزد آن لمعان و درخشش ، نفس در گداختن آيد . و به قدر گداخت كبر و عجب از او زائل شود ، و تواضع و خوشخوئى پيدا شود ، و در اين مقام مشاهده غايت تواضع رسول را بود - عللم - كه در سجده مىگفت : « سجد لك سوادى و خيالى ، و آمن بك فؤادى ، و اقرّ بك لسانى ، و ها انا ذابين يديك يا عظيم ، يا غافر الذّنب العظيم » و اين كلمات در وقتى مىگفت كه ذرهاى هستى نمانده بود ، چنان كه در ظاهر و باطن رسول - عللم - يك ذرّه از وجود نبود كه نه ساجد حق تعالى بود . و ببايد دانست كه : بر بساط قرب آنكس معتكف تواند بود ، كه از اين نوع تواضع حظّى تمام و نصيبى وافر دارد . و اين عنايتى است از حضرت عزّت ، بدانكس دهد كه خود خواهد ،
« ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ »
« * » ، و تواضع شريفترين خوىهاى صوفيان است ، و اللّه اعلم بالصّواب .
و از جملهء اخلاق صوفيان مدارات و رفق كردن است با مردمان ، و تحمّل كردن مئونت و ايذاى مسلمانان ، و از مدارات رسول - عللم - آن بود كه هرگز هيچكس را جفا نگفتى ، و ذمّ هيچ طعام نكردى ، و هيچ خادم را باز نزدى . انس - رض - گفت : بيست سال خدمت رسول - عللم - كردم ، و در آن مدت هيچ سخن مرا نگفت كه من آن به كراهيّت داشتم ، و در هيچ وقت كه كارى كردمى ، مرا نگفتى كه : چرا كردى ؟ يا از به هرچه كردى ؟ . و ببايد دانست كه : مدارا كردن با كافّهء خلق از اخلاق صوفيان است . و گفتهاند : هر چيزى را جوهرى است ، و جوهر انسان عقل است . و جوهر عقل صبر است ، و دليل عقل مرد تحمّل اذى و مئونت مسلمانان است ، و مدارا كردن با خلق دفع زهر نفس كند ، و ردّ طيش و سر سبكى و زود خشمى . و عبد اللّه مسعود - رض - روايت مىكند كه : مردى به نزديك رسول - عللم - آمد ، و از هيبت رسول - عللم - مىلرزيد ، رسول - عللم - وى را گفت : مترس و ملرز ، كه من مردىام كه از زنى قرشى زادهام كه گوشت خشك خوردى . و در حديث آمده است كه : هر آنكس كه حظّ او از رفق و مدارات بيشتر باشد ، او را خير و نيكى بيشتر باشد . « * * » از جملهء اخلاق صوفيان ايثار است ، و ايثار از فرط شفقت و رحمت تولّد كند و قوت نفس كه بدانچه حاضر باشد بر ديگران ايثار كند . و بدانچه نيابد صبر كند . سلطان العارفين بايزيد بسطامى - رحمه - گفت : هيچكس بر من چنان غلبه نكرد كه جوانى از بلخ ، از حج مىآمد ، مرا گفت : يا بايزيد حدّ زهد نزديك شما چيست ؟ من گفتم : چون بيابيم بخوريم ، و چون نيابيم صبر كنيم . گفت : سگان بلخ همين صفت دارند . پس من او را گفتم :
حدّ زهد نزد شما چيست ؟ گفت : ما چون نيابيم صبر كنيم و چون بيابيم ايثار كنيم . ابو هريره - رض - مىگويد : مردى گرسنه به نزديك رسول - عللم - آمد و گفت : يا رسول اللّه گرسنهام ، مرا طعام ده ، رسول - عللم - يكى را به حجرهها فرستاد تا چيزى بياورد ، گرد حجرهها برآمد ، هيچ
هامش
( * ) مائده / 5 : 54 .
( * * ) ترجمهء حديث « من اعطى حظه من الرفق فقد اعطى حظّه من الخير . . . » جامع الصغير ج 2 ص 283 .