تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
بودى . و مكافات هدايا كردى ، و از غايت تواضع با ارامل و يتيمان و مسكينان بنشستى و با ايشان به سخن درآمدى ، و مقصود ايشان برآوردى ، و گفتى كه : غايت تواضع آنست كه در راه بر هر كس كه رسى ، پيش سلام باشى ، و هر كس كه سلام كند بر تو ، از سر بشاشت و گشاده‌روئى جواب سلام او بازدهى ، و در هر محفل و انجمن كه در روى ، صفّ النّعال اختيار كنى ، و دوست ندارى كه مردمان به محمدت و ستايش تو غلوّ كنند . « * » جنيد - رحمه - گفته است : تواضع نرم‌خوئى است در معاشرت با خلق . و بزرگى گفته است : هر كس كه بر آفات و عجز و ضعف نفس واقف شد ، طلب بزرگى و مباهات و رفعت نكند . و خصومت نكند با كسى كه عيب او كند ، و اگر كسى حمد و مدح او گويد ، بلبل زبان در قفس دهان به نواى شكر و سپاس بىقياس حق تعالى سرايان دارد . بزرگى گفته است كه : هر چيزى را بارگيرى است و مركب عمل تواضع است . و گفته‌اند : پنج نفس آنست كه عزيزترين و كامل‌ترين نفوس است : عالمى زاهد ، و فقيهى صوفى ، و توانگرى متواضع ، و درويشى شاكر ، و علويى سنّى . از يوسف اسباط - رحمه - سؤال كردند كه : غايت تواضع چه چيز است ؟ گفت آنكه چون از خانه بيرون آيى هر كس را بينى به از خود دانى . شيخ گفت - رحمه - [ با ] شيخ ما ضياء الدّين ابو النّجيب السّهروردى - رحمه - در سفر شام بوديم ، صاحب ارادتى دعوتى كرد ، چون شيخ با اصحاب حاضر شدند ، سفره كشيدند ، اتفاقا جمعى از فرنگيان محبوس بودند با غل‌ها و قيدهاى گران . چون نظر شيخ بر ايشان آمد ، از سر سجّاده برخاست و به نزديك ايشان رفت ، و با ايشان طعام مىخورد از غايت تواضع . يحيى معاذ رازى - رض - گفته است : تواضع پسنديده است ، امّا از توانگران پسنديده‌تر . تكبّر ناپسنديده است ، امّا از درويشان ناپسنديده‌تر و زشت‌تر . شيخ [ بايزيد ] - رحمه - گفته است : مرد آنگه متواضع باشد كه از غايت مكر و كيد و حقير داشت نفس خود را هيچ منزلتى و مقامى نداند ، و در ميان خلق هيچ‌كس بدتر و حقيرتر از خود نداند . بعضى حكما گفته‌اند كه : تواضع با بخل و جهل ، ستوده‌تر است از كبر با دانش و سخاوت . از حكيمى سؤال كردند كه : كدام نعمت است كه مردمان بر آن حسد نبرند ؟ گفت : تواضع ، گفتند : كدام بلا است كه بر صاحبش رحمت نكنند ؟ گفت : كبر . شيخ - رحمه - گفت : تواضع نگاهداشت اعتدال است ، و كبر آنست كه فوق قدر و مرتبت خود منزلتى بالاتر از آن دانند يا ظاهر كنند و ضعت آنست كه حق نفس ضايع كنند . و مشايخ - قد - تواضع را حدّى پيدا كرده‌اند ، و جمعى باشند كه تميز تواضع وضعت نتوانند كرد و تواضع قايم‌مقام ضعت دانند ، و نه چنين است كه ايشان قمع نفوس مريدان را در ضعت مبالغت كرده‌اند . و از خوف عجب و غرور ، اندكى باشند كه در مبادى ظهور سلطان وحدت از عجب نجات
هامش
( * ) اشاره به حديث : « انّ من رأس التواضع ان تبدأ بالسلام » . عوارف ص 240 .