فكر آراسته دارند ، و ميخ خيمهء محبّت دنيا و ابناى زمان از زمين سينه بركنند . قومى باشند كه در خلوت ، به كثرت نماز و تلاوت قرآن مشغول باشند تا آنچه مقصود بود بيابند . و قومى باشند كه بر ذكر لا إله الّا اللّه اقتصار كنند ، بىقصور و فتور . تا به حدّى كه در وقت افطار نيز تكرار مىكنند ، و اين كلمه را خاصيّتهاست در جذب جمعيّت و ترك تفرقه ، و چون مدتى بر تكرار ذكر مداومت نمايد ، وسايط از ميان برخيزد . و سلطان ذكر در حرم دل بىزحمت زبان بار يابد . و ببايد دانست كه : ذكر دل بر ذكر زبان بسيار ترجيح دارد . بيت :
سلطان برخاست و پاسبان معزول است * چوبك زنِ قلعهء دهان معزول است
يعنى سخن عشق تو از غايت لطف * با جان و دل افتاد زبان معزول است
چون دل ذاكر شود ، هر چه غير حق تعالى باشد ، فراموش كند . و باشد كه [ در ] ذكر غايب شود ، همچنان كسى كه خفته باشد از غايت انس و حلاوت ذكر . و چون اندرون صافى شود ، حقايق در لباس خيال بر او متجلّى شود . همچنانكه بينندهء خواب مثلا به خواب بيند كه بر مارى ظفر بيافت ، و معبّر تعبير كند كه : بر دشمن ظفر يابد . امّا محتاج ملك رؤيا باشد كه آن را در كسوت [ خيال ] با بيننده نمايد ، و اين معنى در حالت بيمارى نيز دست دهد ، و در مبادى خلوت در حالت بيدارى و خواب صورتها روى نمايد . امّا خلوتنشين بايد كه نظر از آن بيفكند ، و بدان التفات ننمايد كه آن نه واقعه باشد بلكه خيال محض باشد . و چون ذاكر در ذكر چنان مستغرق شود ، كه اگر شخصى نزديك او رود ، نتواند دانست كه كيست ، در آن حال حالى بيند كه باز نمايندهء روح كاشف باشد . چون از استغراق با هوش آيد [ شرح آن واقعه بداند ] و به قوت تصفيهء اندرون ، تعبير آن واقعه هم روشن شود . و اگر نه محتاج شيخى كامل باشد ، كه به قوت علم شامل ، بيان آن واقعه بكند ، از بهر آنكه روح از حجاب خود بيرون آمده است امّا [ هنوز ] صفاى كلّى نيافته باشد . چون از كسوت خيال خلاص يابد ، و به عالم معنى رسد ، كشف خلاص آنگاه باشد ، و آن كشف وقت باشد كه عيانى باشد ، وقت باشد كه سماعى بود ، بر مثال هاتفى كه كسى را آگاه كند . و آن اخبار حضرت عزّت بود ، و يقين سالك بدان اخبار زيادت مىشود ، و باشد كه در واقعه چيزى بيند كه حقيقت آن خبرى يا حادثهاى باشد كه در آن موضع پيدا خواهد شد . يكى از بزرگان طريقت به خواب ديد كه ، قدحى پرشراب بر دست او نهادندى ، و او از دست بنهادى ، چون شرح اين واقعه از وى پرسيدند ، گفت : حادثهء مكروه در عالم پيدا خواهد شد كه خلايق از زحمت آن به تنگ آيند . و اثر آن به من نرسد . اتفاق افتاد و جماعتى به مكّه رفتند ، و ناگاه جماعت مكّه را به قتل آوردند و او به سلامت بماند . و باشد كه حق سبحانه و تعالى مكاشف شود با بندگان به نشانها و كرامت تربيت و زيادتى يقين او را . آوردهاند : جعفر خلدى - رحمه - در كشتى نشسته بود ، قصد كرد كه پارهاى زر به ملّاح دهد ، نگينى قيمتى داشت در دجله افتاد .
دعائى يادداشت كه هر آنگاه كه چيزى گم شدى و آن دعا بخواندى ، آن چيز پيدا شدى ، و بر اين