كرده بود كه خود را از سر كوه به زير اندازد ، از بهر آنكه طاقت مخالطت خلق نمىداشت ، تا آنگاه كه جبرئيل - عللم - بر او پيدا شد ، وى را گفت : « يا محمّد انّك رسول اللّه حقّا » بدين سخن ، تسكين يافت و از غار به كار آمد ، و به اداى رسالت مشغول شد . چنان كه در آن حديث مشهور است كه : خديجه - رض - روايت مىكند . و دليل اصل خلوت اين است كه مشايخ - رحمه - از بهر مريدان و طالبان اختيار كردهاند . و خلوت را اثرها بسيار است اهل سلوك را به شرط اخلاص و صدق نيّت ، و اللّه اعلم بالصّواب و اليه المرجع و المآب .
باب بيست و هفتم در ذكر فتوحات خلوت
شيخ - رحمه - گفت : طايفهاى به سبب خلوت ، راه غلط كردند و به وسوسهء شياطين مغرور شدند ، و بسى فتنهها و آفتها بديشان رسيد به سبب در خلوت نشستن ، از بهر آنكه راه با سرچشمهء صدق و اخلاص نبرده بودند ، به مجرّد اسم قانع شده و از شرائط خلوت بىخبر مانده ، و بر داعيهء هوا و ميل طبيعت در خلوت نشسته ، بر مثال جمعى از فلاسفه و اهل زندقه كه بىاجتناب و تحرّز در خلوت نشستند ، و نفوس ايشان از عزلت [ برآسود ، و حواس را دربند آوردند ، به سبب عزلت ] و محبوس كردن حواس ، صفاشان ظاهر شد ، كه خاصيت خلوت صفاست . چون نه به متابعت سنّت رسول - عللم - بود و حسن نگاهداشت شريعت ، هر روز بعد ايشان زيادت مىشد . و ببايد دانست كه مقصود خلوت صدق است و راستى و اخلاص . نه كرامات و صفاى صورتى . بزرگى گفته است : حق تعالى از تو استقامت طلب مىكند ، و تو طالب كراماتى ، اين قدر ندانى كه استقامت است كه صفاوهء وجود اركانست ، بلكه اعمال را به جاى جانست . صادق آن باشد كه چندانكه كرامت او مىفزايد ، او در صدق و استقامت و كثرت رياضت و مكابدت مجاهدت به شرط متابعت شريعت مىفزايد . و ببايد دانست كه : هر آنكس كه به اوامر شريعت قيام ننمايد ، چون از خلوت بيرون آيد ، منكر شريعت و نماز و روزه و احكام حلال و حرام شود . و پندارد كه مقصود از عبادت ذكر است و حضور . بدين سبب ترك متابعت رسول - عللم - كند ، و در الحاد و زندقه و چاه ضلالت افتد ، نعوذ باللّه منه . و باشد كه خيالات بينند و پندارند كه آن وقايع است ، و به وقايع مشايخ مانند كنند بىصحّت علم و معرفت آن ، پس معلوم بايد كرد كه شرط صحّت خلوت آنست كه : چهل روز بنشيند يا بيشتر ، تا چشمهء يقين از كدورات صافى شود و حجاب از پيش نظر دل برخيزد . تا هر آنچه شنيده باشد ، ببيند ، چنان كه بزرگى گفته است : « رأى قلبى ربّى » و بدين مقام آنگاه رسند كه دست تمسّك در دامن شريعت زنند ، و اوقات خود را به ملازمت ذكر و مداومت