هيچ آوازى ندادى در وقت شنودن سماع . امّا عرق از وى چكيدن گرفتى . روزى شعرى بشنيد و آوازى بداد و روح تسليم كرد . نشان صدق وجد و صحّت حالها چنين باشد ، و اظهار وجد ، بىوجدان وجد و دعوى حال ، بىعين حال ، محض نفاق و كذب صرف باشد . شيخ نصرآبادى - رحمه - سماع دوست بود ، جمعى بر او انكارى كردند ، در جواب انكار ايشان اين گفت : سماع بهتر از آنكه بنشينند و غيبت مردمان كنند . ابو عمرو نجيد - رحمه - او را گفت : هيهات هيهات ، زلّة فى السّماع شر من كذا و كذا سنة تغتاب النّاس ، يعنى ، زللى و دعويى كه در سماع از مرد در وجود آيد ، بدتر باشد از آنكه مدّتها به غيبت مشغول باشند . يا روزگار به طبيعت بسر برد ، از بهر آنكه مدّعى دعوى مىكند كه : حق تعالى [ حالى ] به من بخشيده است ، و افترا به حضرت عزّت بستن از بىايمانى باشد . قال :
« إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ »
« * » و از دعوى بىمعنى بسيار فتنهها و ضررها تولّد كند ، و شرح اوضار و اوزار رنگپوشان و مدّعيان بسيار است . مريد طالب و مجدّ راغب و سالك صادق و جويندهء عاشق بايد كه به شعار تقوى ، كه موجب دوام و ارادت غيبى ، و در عقبى مثمر نجات و منيل درجات است ، خود را آراسته گرداند . تا نواير اشتياق لحظة فلحظة ، در اندرون وى مشتعلتر مىشود ، و تأييد ربّانى ، كه تحفهء جهانيان است به روزگار او متواتر شود ، و تا تواند در سماع حركت نكند ، الّا آن وقت كه بىطاقت شود ، همچنانكه كسى وى را عطسه خواهد آمد و دفع آن نتواند كرد . سرىّ سقطى - رحمه - گفته است كه : شرط واجد سماع شنونده و بانگكننده آنست كه ، چنان بىخبر باشد كه اگر شمشير بر روى او زنند ، او را از ضربت شدّت الم خبر نباشد . شيخ گفت - رحمه - : اين مقام پاكبازانى باشد ، كه در كوى فقر لباس هستى از سر وجود بركشيده باشند . و در مجلس انس با حريفان دمساز از اقداح راح مست گشته ، و بر اين نوا سماع آغاز كرده بيت :
بر ياد تو جام زهر چون نوش كشند * وز كوى تو عاشقان بىهوش كشند
بنماى به عارفان جمال رخ خويش * تا غاشيهء عشق تو بر دوش كشند
و كم كس را اين مقام تواند بود ، امّا بايد كه در وقت اضطرار ، در بانگ و ناله و فغان آيد ، و تا تواند تخريق خرقه نكند ، كه اتلاف مال و انفاق محال باشد . و خرقه انداختن سنّت است . كه در آن وقت كه كعب زهير - رض - آن قصيده كه در مدح رسول - عللم - انشا كرده بود ، بر رسول - عللم - مىخواند ، رسول - عللم - خرقهء مبارك خود به دو انداخت .
و شرط آنست كه ، ياران سر برهنه كنند . و اگر شيخ باشد يا مقدّم اصحاب ، حاضران بايد كه وى را موافقت كنند چون خرقه به قوّال اندازد ، بعضى گفتهاند : قوال را باشد ، از بهر آنكه اين حركت به سبب قول او ظاهر شده است . و بعضى گفتهاند كه : حكم از آن جمع باشد [ و قوّال يكى از ايشان است ،
هامش
( * ) نحل / 16 : 105 .