تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
- رض - در خانهء او رفت . و دو كنيزك بودند و غنا مىكردند و دف مىزدند و رسول - عللم - خود را به جامه‌اى بپوشانيده بود ، ابو بكر - رض - ايشان را نهى كرد . و در آن زجرى و بطشى مىنمود . رسول - عللم - آن جامه از خود دور كرد و گفت : يا ابا بكر بگذار كه ايّام عيد است و روزگار نشاط و طرب . و در حديثى ديگر عايشهء صدّيقه - رض - روايت كرده است كه : رسول خداى - صلعم - در آن وقت كه جمعى از اهل حبشه در مسجد بازى مىكردند ، مرا به رداى خود بپوشانيد ، تا من تفرّج ايشان مىكردم . شيخ - رحمه - گفت : اگر جائز نبودى استماع غنا و آواز دف ، رسول - عللم - ايشان را منع كردى ، اين چه غفلت است كه بر اين منكران مستولى شده است ، و اين چه غمام ظلام است كه نظر ايشان را از مطالعهء آفتاب حقيقت محروم گردانيده ، بيت :
مرغى كه خبر ندارد از آب زلال * منقار در آب شور دارد همه سال
و اگر نه سابقان مضمار عبوديّت ، و صادقان دار القرار الوهيّت ، چون به سماع حاضر شوند ، از آواز مطرب و الفاظ شعر . صد هزار رموز كه در آن كنوز جمع باشد ، فهم كنند و بر پردهء عشاق اين نوا آغاز كنند . بيت :
در پردهء غيب محرم راز توئى * آگاه ز انجام و ز آغاز توئى
خنياگر درد عشق را ساز توئى * آنها چو كبوترند و شهباز توئى
و ببايد دانست : كه به عقل ، ادراك مقام محبوبان خاص و احوال ايشان نتوان كرد . از بهر آنكه عقل موكّل است بر عالم شهادت . و راه نتواند برد به حضرت عزّت الّا به مجرّد وجود ، و زهره ندارد كه گرد شهود گردد ، بيت :
آنجا كه توئى عقل كجا در تو رسد * خود زشت بود كه عقل ما در تو رسد
گويند ثناى هر كسى برتر ازو * تو برتر از آنى كه ثنا در تو رسد
واصلانى كه طيّاران هواى قدس و سيّاران بيداى انس باشند ، مطالع جمال الهى توانند [ بود ] ، و به كمال ، حق تعالى را جمالى هست . كه به حواسّ ادراك آن نتوان كرد . و به قياس در ضبط نتوان آورد ، و ايشان را ذوقى و شوقى و وجدى باشد كه ديگران از آن محروم باشند ، و وجد ايشان به قدر باخت وجود باشد ، و سماع ايشان به‌اندازهء شهود . بيت :
شرط است كه بر بساط وصلت * آن پاى نهد كه سر ندارد
وين طرفه كه در هواى عشقت * آن مرغ پرد كه پر ندارد
منقولست از بعضى مشايخ كه روايت كرده‌اند كه : ما جمعى ديديم كه بر سر آب مىرفتند و از غايت و له و تحيّر ، بر سر آب سماع مىكردند . و طايفه‌اى بودند كه در ميان آتش سماع كرده‌اند . و از حرارت آتش ايشان را خبر نبوده است . و بزرگى مىگويد كه : شخصى را ديدم كه در وقت سماع شعلهء شمع برداشت و در چشم نهاد ، نزديك چشم او رفتم ؛ آتش و نور از
عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 94 | عمر السهروردي / ابومنصور اصفهانى