تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
معنى اين ابيات شيخ تاج الدّين - رحمه - به پارسى گفته است قطعه :
سحرگهى كه شهنشاهِ عشق بار دهد * به بىقرارى با جان من قرار دهد
عجب نباشد اگر بىقرار باشد آن * كه دل به عشوه و سوداى آن نگار دهد
معامليست چنين پاك و پاكباز هوا * كه زور و زر خرد و ناله‌هاى زار دهد
هر آنكه در چمن دل نهال غم كارد * عجب مدار كزين كارهاش بار دهد
چو آن صنم دهدت دردهاى خون‌آلود * منال ، اگر نه به جاى يكى هزار دهد
بشارتى دهدم خوش كه چون سگت بكشم * عجب‌تر آنكه بر اينم هم انتظار دهد
به فال دار غم يار و سرفراز بدان * مبارك آيد هر غم كه غمگسار دهد
[ هزار جان مقدس فداى بادى باد * كه بوى زلف و نسيم ديار يار دهد ]
ذو النّون چون اين معانى از قوال فهم كرد ، در وجد و حالت آمد ، و خون از پيشانى او مىچكيد و بر زمين نمىافتاد ، يكى از حاضران برخاست تا با او موافقت كند ، ذو النّون به دو نظر كرد و گفت : الّذى يريك حين تقوم ، يعنى : حق تعالى حاضر و ناظر است به نيّت تو ، كه از بهر چه برخاستى ، مرد بنشست چون در حالت تواجد كماليّت نداشت ، و نيز باشد كه ، حاضران سماع ، چون طبعى موزون دارند ، و ايقاعى موزون بينند ، از سر انبساط و استرسال نفس ، در رقص و حركت آيند و چنان پندارند كه آن حركت اثر طبيعت دل و ذوق و حالت است . شيخ - رحمه - گفت : آرى لعمرى ، از طيبت دل است . امّا از دل ملوّث است به همرنگى نفس و ميل‌كننده به هواى نفس و خالى از صحّت ارادت . و باشد كه قوّال امرد باشد و نفس مكّار از نظر به دو لذّت مىيابد . و در ميانهء سماع برخيزد و در رقص آيد ، و حاضران را چنان نمايد كه اين حالت صوفيان است . و آن حال عين فسق و اصل شهوتست . و باشد كه تملّقى كند با حاضران ، يا در ميان جمع صادقى باشد . و بىآنكه او را وجدى يا حالتى باشد در رقص آيد بر نيت آنكه حاضران با او موافقت كنند . اين نيز هم داخل لهو و باطل بود ، و اگرچه در شرع روا بود ، از وجه طريقت روا نباشد ، امّا اگر بر نيّت آن در حركت آيد تا نفسش اندك‌مايه سكونى يابد ، روا باشد ، از بهر آنكه منقول است از ابو درداء - رحمه - كه گفت : من [ وقت ] وقتى خود را به چيزى از باطل مشغول كنم ، تا نفس سكون [ يابد ] و در وقت طاعت معاون دل باشد ، چون بر اين نيّت حركت كند در سماع جائز باشد . امّا معتكفان آستانهء حضور ، و مغترفان سرور را روا نباشد كه بر چنين حركت بىموجب وجد و تواجد اقدام نمايند . و ببايد دانست كه آن جمع كه دامن تعزّز متقلّص مىگردانند از سماع ، و انكار مىكنند اين طايفه ، از سه وجه خالى نيست : اوّل آنكه يا جاهلند به سنّت رسول - عللم - . دوّم آنكه مغرورند به حال و علم خود و بر اختيار مقام و حال مردان و آن را انكار مىكنند . و سوّم آنكه يا فسرده طبعند و ايشان را از عالم ارواح ذوقى ظاهر نشده است ، كه قاعدهء انكار ممهّد مىدارند . و از روى سنّت ، حديث عايشه - رض - [ است ] كه امير المؤمنين ابو بكر