استماع آن روا باشد بىخلافى و انكارى . و بودهاند بعضى از واجدان كه سماع قوت ايشان بوده است ، بر مثال آنكس كه گرسنه باشد و به غذا تسكين يابد ، او نيز به سماع ساكن شده است . و جنيد - رحمه - گفته است : در سه وقت آن باشد كه قطار امطار رحمت و موهبت بر سر اين طايفه متقاطر باشد : اوّل در نزد طعام خوردن ، از بهر آنكه بوقت احتياج و اضطرار به طعام خوردن مشغول شوند . دوّم در وقت بحث و مذاكرهء مقامات صادقان و صديقان . سوّم در حالت سماع . از رويم - رحمه - سؤال كردند كه : وجد در وقت سماع چيست ؟ گفت : خطابى است از حضرت عزّت به شهباز جان صوفى ، كه اى باز بلندپرواز ، نزديك فضاى عالم جلال ذات ما طيران نماى . اذن منّى ، اذن منّى ، در وقت استماع اين خطاب ، بعضى آن باشند كه جامه را بدرند ، بعضى آن باشند كه در گريستن آيند ، بعضى آن باشند كه در ناله و فرياد و فغان آيند و گويند بيت :
از آتش سوزنده امان مىطلبم * وز زهر كشنده قُوتِ جان مىطلبم
سرّى كه همه سران از آن بىخبرند * با اين سر و گوش زنده ، آن مىطلبم
محمّد سليمان - رحمه - گفته است كه : مستمع قرين استتار و تجلّى است ، استتار ، اقتضاى سوختن كند . و تجلّى اقتضاى زيادتى . استتار ، متقاضى حركات باشد و تجلّى متقاضى طمأنينت ، و اين مقام و اصلان و متمكّنان است و گفت : از جدّ خود شنيدم كه گفت : سماع بايد كه به دلى زنده شنوند و نفسى مرده و هر آنكس كه دلش مرده باشد و نفسش زنده ، وى را حلال نباشد سماع شنودن . و بزرگى از ابو العبّاس خضر - رض - سؤال كرد كه : تو چه مىگوئى در حقّ سماع ؟ گفت : حالتى است باصفا بر آن مداومت ننمايد الّا عالم به حقّ . و ممشاد دينورى رسول را - عللم - به خواب ديد گفت : يا رسول اللّه ترا انكارى هست بر سماع صوفيان ؟ گفت : من انكارى نمىكنم بر ايشان ، ليكن ايشان را بگوى تا افتتاح آن به قرآن كنند و اختتام آن به قرآن .
گفتم : يا رسول اللّه ، ايشان با [ من ] انبساط و فراخروى مىكنند . گفت : يا با على متحمّل مئونات ايشان باش كه ايشان از اصحاب تواند ، ممشاد دينورى - رحمه - بدين كنيت فخر آوردى . اين شرح احوال سماع محقّقان صاحب نظر و عارفان ثاقب فكر است و وجه تحليل آن . امّا وجه انكار آنست كه جماعتى مريدان در مبادى چون به سماع مشغول شوند ، از مجاهدت و مكابدت باز مانند .
و حركات و استماع ايشان ، نه بر قانون طريقت اين طايفه باشد . ايشان را جائز نباشد سماع شنودن .
آوردهاند كه سلطان العابدين ذو النّون مصرى - رحمه - به بغداد رفت ، جمعى به ديدن وى رفتند با قوّال . و اجازت خواستند كه قوّال قولى بگويد ، اجازت داد و قوّال اين قول بر گفت قول :
صغير هواك عذّبنى * فكيف به اذا احتنكا
و انت جمعت فى قلبى * هوى قد كان مشتركا
اما ترثى لمكتئب * اذا ضحك الخلىّ بكى