تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
اتّساعى و انشراحى در دل ظاهر شود . و هر آن وقت كه دل به مواهب عنايت رحمانى محظوظ شود . در نفس طمأنينت و سكون پيدا شود . و بزرگى گفته است كه : نفس دل را گويد : تو موافقت من كن در طعام ، تا من موافقت تو كنم در نماز . و بدين مقام عالى نتوان رسيد الا بندهء خالص و سالك متخصص ، كه طيار فضاى قدس باشد و سيّار بيداى انس . جنيد - قد - گفته است كه : احتياج من به تزويج ، زيادت‌تر از آنست كه احتياج من به طعام خوردن . آورده‌اند كه شخصى عيب صوفيان مىكرد نزديك عالمى راسخ در علم . وى را گفت : چه نقصان [ در ] ايشان ديده‌اى تا به مذمّت ايشان مشغول شده‌اى ؟ گفت : ايشان بسيار خورند . گفت : اگر چندان گرسنگى كه ايشان خورده باشند ، تو خورده بودى بيشتر از ايشان خوردى . گفت : ايشان بسيار زن خواهند . گفت : اگر تو همچنان حفظ فرج كرده بودى كه ايشان ، شره و شبق تو بيشتر بودى . گفت : ايشان سماع دوست باشند . گفت : ترا اگر آن نظر بودى كه ايشان ، همچو ايشان سماع دوست بودى . و سفيان ثورى - رحمه - گفت : زن بسيار خواستن نه از طلب دنياست . كه امير المؤمنين على - رض - زاهدترين جملهء صحابه بود ، و او را چهار زن و هفده سريت بود . عبد اللّه عبّاس - رض - خير امّت بود . و بسيار زن خواستى . عبد اللّه مسعود - رض - گفت : اگر عمر من ده روز بيش نمانده باشد ، خواهم كه در آن ايّام زن خواهم ، كه دوست ندارم كه عزب به حضرت عزّت رسم . و حق تعالى در [ قرآن ] ذكر پيغامبرانى كرده است كه متأهل بوده‌اند . آورده‌اند كه يحياى زكريا ، از بهر سنّت زن خواست [ امّا ] نزديكى وى نكردى . و رسول - صلعم - فرموده است : « النكاح سنّتى فمن رغب عن سنّتى فليس منّى » « * » يعنى زن خواستن سنّت من است . و هر آن‌كس كه ترك اين سنّت كند نه از من است . بلكه از من دور است . امّا ببايد دانست كه : متأهّلان كه ذوق معاملت به حلق جانشان نرسيده باشد ، از تأهل ساختن ايشان بسى فتنه‌ها تولد كند . اوّل آنكه دايما مقيّد فرمان زن باشند . حسن بصرى - رحمه - گفته است كه : هر آن مرد كه مطيع زن شود و در تحصيل هواها و مرادهاى او كوشد ، در روز قيامت او را به روى در دوزخ كشند . و در خبر آمده است كه : رسول - صلعم - فرموده است كه : در آخر الزّمان هلاك مرد بر دست زن باشد و مادر و پدر و فرزند ، از بهر آنكه او را مىرنجانند و سرزنش مىكنند . و از فقر شكايت مىكنند . تا بيچاره را بر آن دارند كه به سبب وجه تعيّش ايشان ، در كارها شروع كند كه موجب هلاك وى باشد . « * * » و در اخبار آمده است كه : طايفه‌اى به مهمانى يونس - صلعم - برسيدند . چنان كه شرط مودّت و اكرام الضّيف است ، خواست كه بدان
هامش
( * ) جامع الصغير ج 1 ص 224 . ( * * ) ترجمهء خبر « يأتى على النّاس زمان يكون هلاك الرّجل على يد زوجته و ابويه و ولده » عوارف ص 170 .