قدرت پيش او يكسان باشد . و بزرگى گفته است كه : حرفتى مرضىّ دانستم ، در ترك آن كسب متردّد بودم . به گوش سرّ من فروگفتند كه : تو راضى نباشى كه اگر حقّ توكّل بجاى آرى ، من كه رازق مطلقم حوالت رزق تو با دوستى از دوستان خود كنم . يا با دشمنى از دشمنان خود كنم . شيخ - رحمه - گفت : چون سالك صادق بكلّى طمع از اسباب دنيا منقطع كند و كار خود به وكيل مطلق تفويض كند ، حق تعالى دنيا را به خدمت او بازدارد ، و او خدمت دنيا به كراهيّت دارد . و آن كس كه صاحب فتوح باشد ، حركت نفس و طمع به خلق خيانت و گناه داند . آوردهاند كه وقتى امام احمد - رحمه - آرد پارهاى بخريده بود . بو ايّوب حمّال آن را برداشت و با او به خانه برد ، آنچه اجرت بود به وى داد ، اتّفاقا در خانه نان مىپختند ، در وقت اجرت ستدن چشم بو ايّوب بر آن نان آمد ، نفس او بازخواستى كرد ، اندرون امام احمد - قد - به فراست بدانست . پسر را گفت : دو نان به دو ده ، بو ايّوب نستد [ و رد كرد و از خانه بيرون رفت ، امام احمد پسر را گفت : آن هر دو نان را به دو رسان ، چون به دو رسيد بستد ] . صالح پسر امام احمد در تعجب ردّ و قبول بماند ، از پدر سؤال مىكند كه : سبب ردّ چه بود و قبول كردن چرا بود ؟ امام احمد - رحمه - مىگويد كه : بو ايّوب واقف مكر و آفات نفس است ، [ اول رد كرد كه نفس اشتها كرده بود ، نوبت دوم قبول كرد كه نفس ] نوميد شده بود از يافتن مراد . اين شرح احوال ارباب قلوب و صادقان و متّقيان و عالمان و عارفان است كه در قبول و ردّ و اكتساب به نيّت صافى و فكرت ثاقب دارند . و در جملهء مقامات گام بر سر كام نهادهاند ، و به مخالفت نفس سعادت ابدى و سيادت سرمدى و مراضى احدى حاصل كردهاند . امّا جمعى باشند كه :
سؤال از براى جمع مال كنند ، هيچ ايشان را نسبتى و تعلّقى نيست با طايفهء صوفيان . در روزگار امير المؤمنين عمر - رض - سائلى سؤالى مىكرد ، و حاضران او را چيزى نمىدادند ، ايشان را گفت : چرا به اين سائل بازنمىداديد ؟ ، گفتند : وى را طعام داديم ، زيادت مىخواهد .
عمر - رض - نظر كرد . در زيربغل سايل توبرهاى آويخته بود پر از نان ، او را گفت : تو نه سايلى كه تو بازرگانى ، پس آن توبره از وى بستد و پيش شتر بريخت و او را چند درّه بزد . و امام المتّقين و سيّد اولياء على مرتضى - كرم اللّه وجهه - گفته است كه : فقر يا سبب مثوبت و سعادت ، يا سبب عقوبت و شقاوت است . نشان آنكه واسطهء نيل نجات و اعلا درجات باشد آنست كه : فقير به حليت و زينت اخلاق حميده متحلّى باشد . و در طاعات بارى سبحانه و تعالى مسارعت نمايد و از فقر شكايت نكند . بلكه در كل احوال شاكر حضرت عزّت باشد . و نشان فقير كه فقر او سبب عقوبت و و بال و جرم و نكال باشد ، آنست كه : به وصمت اخلاق ذميمه موسوم باشد ، و روزگار در عصيان و دواعى نفسانى به آخر رساند . و خود را در معرض شكايت و سخط و قضا ظاهر مىكند . و از مواقع شبهت كه مظهر مثالب و معايب است ، احتراز نكند . شيخ - رحمه - گفت : اين است شرح احوال بىادبان و مخالفان راه طريقت [ و مدّعيان احوال ارباب حقيقت ] .
عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: عمر السهروردي
ص٨٤