تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
اختيار سباقت برده [ بود ] بر بسيارى از مشايخ متقدّم . و ما از او حالهاى درست عالى مشاهده كرديم ، مع هذا مردى به نزديك او آمد و وى را گفت : مىخواهم كه هر آنچه ترا به كار آيد از طعام معين كنم و به تو مىرسانم . و بدين سبب كه گفته‌اند : المعلوم مشئوم ، در تردّدم . ابو السّعود ، او را گفت : هر آن چيزى كه حق تعالى ما را ظاهر گرداند ، ما آن را مبارك داريم و مبارك خوانيم و آن را شوم نخوانيم . ابو بكر كتانى - رحمه - حكايت مىكند كه : من و عمر و مكى و عباس مهتدى « * » - رض - سى سال [ هم ] صحبت بوديم . از اول تا آخر روز در حرم كعبه به مكّه مجاور بوديم ، و جمله مجرّد بوديم . و ما را از اسباب و اثاث دنيا چندان نبود كه به بهاى يك دينار زر بتوان فروخت . و سه روز و چهار روز بر ما بگذشتى كه افطار نكردمانى ، در سؤال بر خود بسته بوديم ، اگر از غيب چيزى حاضر شدى بىسؤال و خواست ، قبول كردمانى ، و اگر نه قناعت و صبر پيش گرفتمانى . وقتى كار بر ما سخت شد ، چنان كه از ضعف نفس بترسيديم كه مبادا در فرائض نقصانى پيدا شود . از غايت اضطرار قصد خانهء ابو سعيد خرّاز كرديم كه از جملهء متقيان و پرهيزگاران بود . چون اصحاب را بديد ، چنان كه شرط اكرام المضيف باشد ، طعامى بخواست و ما آن را به كار برديم . و از سلطان العارفين بايزيد بسطامى سؤال كردند كه : وجه تعيّش تو چگونه است ؟ گفت : خداوندگار من - جلّ جلاله - سگ و خوك را روزى مىرساند ، مرا محروم نخواهد گذاشت . و يكى از مشايخ را سؤال كردند كه : فقر چيست ؟ گفت : ترك سؤال از جملهء خلايق . و بعضى گفته‌اند كه : فقير كه صدقه ستاند ، بايد كه در ميان واسطه نبيند ، و اگر نظر به واسطه كند از دون همتى وى [ باشد ] . ابو سليمان دارانى گفته است كه : آخر قدم زاهدان ، اول قدم متوكلان است . حكايت : آورده‌اند كه : يكى از صالحان از غايت زهد از خلق عزلت گرفت و بر سر كوهى مقيم شد . و عهدى با خود بكرد كه از هيچ‌كس سؤال نكند . تا آنچه رزق او باشد ، بىواسطه به دو مىرسد ، مدّت هفت روز برآمد ، و از مطعومات هيچ چيز نيافت ، اضطرار به غايت كمال رسيد ، و اضطرابش از حدّ اعتدال تجاوز پذيرفت . و در مناجات با حضرت عزّت مىگويد : خداوندا اگر عمرم باقيست ، آن رزق كه در ازل به نام من قسمت كرده‌اى به من رسان . و اگر عمرم به آخر رسيده است ، مرا به حضرت رسان . منهيان غيبى به گوش هوشش فروگفتند كه : تقدير چنان رفته است كه به واسطه رزق به تو رسد ، برخيز و به ميان شهر رو ، تا رزق تو به واسطه به تو رسانيم ، چون به ميان شهر رسيد ، حاضران به دو تبرك نمودند و طعام‌هاى نيكو به نزديك او مىآوردند . بعد از آن به سمع دلش فروگفتند كه : بدان سبب كه مىخواهى كه زاهد باشى ، در دنيا حكمت ما باطل خواهى كردن . ندانى كه منزلت و قربت آن جماعت كه رزق ايشان بواسطهء بندگان بديشان رسد . زيادت‌تر از آن است كه آن جماعت كه ارزاق ايشان بىواسطه بديشان رسد . شيخ - رحمه - گفت : نشان صحّت معيّت بنده با حق تعالى آنست كه ، دست خلايق و دست ملايكه و دست
هامش
( * ) اين اسم در همهء نسخ به خطا : عياش مهدى ، است .