عجيب واقعهاى عقل و جان در آن حيران * كه آنچنانى ناگاه اين چنين گردد
به جان شنو ز سليمان زبان مرغان را * كه تا تو چشم زنى اين گمان يقين گردد
باب بيستم در بيان آنكه از فتوح خورد
شيخ - رحمه - گفت : چون صوفى در استدعاى زهد و تقوى ، و استجماع ديانت و امانت سعى نمايد ، و فاتحه و خاتمهء روزگار خود ، به طاعات و عبادات مستغرق كرده و او را حرصى تمام باشد بر طلب يافت حق سبحانه و تعالى ، چنان كه از روى طبيعت مايل هيچ اسباب اين عالمى نباشد . و از جمال مكاشفات بهرهاى يافته باشد ، شايد كه ترك كسب كند . و مقدّمهء اين مقام علم اليقين بود . و نشان او آن باشد كه ، هر آن وقت كه بىادبى كند ، يا بر چيزى اقدام نمايد ، كه از روى شريعت منهى باشد ، در مقابلهء آن عقوبت آن بيابد در وقت يا در روز . چنان كه منقول است كه : موشى موزهء درويشى بينجيد و سوراخ سوراخ كرد . درويش تنگدل شد و اين بيت مىخواند بيت : لو كنت من مازن لم تستبح ابلى . يعنى اين حال ، به سبب عقوبتى بوده است كه از سر غفلت از من در وجود آمده است . و اگر من صاحب مراقبت و محاسبت بودمى ، اين حال بر من نرفتى .
شيخ گفت - رحمه - هر وقت كه [ بنده ] بدين مقام مقابلات رسد ، معرفت افعال حق تعالى در وجود بشناسد . و نشانش آن باشد كه ، وقت را ضايع نگذارد ، به بركت حفظ وقت [ افعال غير حق از او محو شود . معطى مطلق را معاينه بيند ، نه از روى علم و ايمان ، بلكه از روى ذوق و حال ، چون از اين مقام بدان مقام ترقى كند ، ديگر از اين مقام عروج كند به توفيق حق تعالى . و بر توحيد اعظم و فعل مجرّد واقف شود . منقول است كه به خاطر يكى از صديقان غم رزق بگذشت . از موضع خود به صحرا رفت ، مرغكى ديد كور و لنگ ، در غايت ضعف و عجز انديشه كرد كه آيا رزق او به وى چگونه رسد ؟ كه نه قوّت پريدن دارد ، و نه قوت رفتن . در انديشه بود كه ناگاه زمين شكافته شد . و دو كاسهء كوچك ظاهر شد . يكى پر از كنجد ، و يكى پر از آب . آن مرغك آنچه ما لا بدّ بود بخورد از طعمه و آب . بعد از آن ، هر دو سكوره ناپديد شد . به سبب ديدن اين حال ، غم رزق از دل آن صديق برخاست . چون سالك به صدق و راستى در اين مقام ثبات نمايد ، مسلوب الاختيار شود . او را هيچ اختيار بنماند ، و هيچ اغيار در نظر او نيايد ، منتظر افعال و حكم حق تعالى باشد . به بركت دوام اين ملاحظت ، بىرنجى و تعبى ، در انعام و اكرام بر او گشوده شود . و مكاشفات و تجلّيات ، بر او ظاهر شود . بعضى به طريق افعال ، و بعضى به طريق صفات . تا آنگه كه مستعدّ تجلّى ذات شود . و عبارت از تجلّى ظاهر شدن رتبتها و پايهها باشد در يقين و مقامات توحيد . و هر رتبتى