افسون خرد و حصافت در شيشه نكند ، و به سؤال از خلق مشغول شود ، اگر از شجرهء سؤال ثمرهء نوال نيابد و به خوارى و كممقدارى موسوم شود ، گو ملامت نفس كن كه اى نفس اگر پاى قناعت در دامن سلامت كشيدى ، اين مذلّت و سفاهت و ركاكت و خساست به تو نرسيدى . شيخ گفت - رض - هر آنگاه كه فقير به طاقت رسد و نفس ضعيف شود و از استغراق حال به كسب مشغول نتواند بود ، به حكم ضرورت شايد كه به قدر سدّ رمق چيزى حاصل كند . و اين سيرت اهل سلف است . ابو سعيد خراز - رحمه - در وقت ضرورت سؤال كرده است . و شيخ جعفر حدّاد كه استاد جنيد بود - رحمة اللّه عليهما - ميان شام و خفتن ، از متعبّد بيرون آمدى ، و بدانقدر قوت كه افطار كردى از يك در خانه يا دو خانه حاصل كردى . ابراهيم ادهم - رحمه - در جامع بصره معتكف بود ، و هر به سه شبانروز افطار كردى ، و آنقدر از در خانهها حاصل كردى . و امام سفيان ثورى - رحمه - از حجاز به صنعاى يمن مىرفت و در راه سؤال مىكرد ، از بدويان صحرانشينان او را گفتند : اين چه حالت است ؟ اى امام بزرگوار . گفت : من ضيافت با ياد ايشان مىدهم ، تا طعامى ترتيب دهم آن مقدار كه مرا به كار آيد بخورم ، و باقى بگذارم . و در حديث آمده است كه : « من جاع و لم يسأل فمات دخل النّار » « * » يعنى هر آنكس كه گرسنه شود و به قدر حاجب كه بدان سدّ رمق كند ، بنخواهد از حاضران و از غايت گرسنگى بميرد ، در دوزخ رود . و اين طايفه به معنى روشن كنند [ كه ايشان را با حق سبحانه و تعالى حالى باشد . ايشان را مبالاتى نباشد به سؤال كردن و ترك سؤال كردن . كه هر چه از ايشان صادر شود ، از عملى شامل و نيّتى كامل باشد ] . از معانى و نيّتهاى صادق خالى نباشد هر آن وقت كه سؤال كنند . و اگر ترك سؤال كنند همچنين . در حكايت آمده است كه : شخصى بود خليع العذار ، روزگار در تعاطى معاصى به سر آورده . بعد از مدّتى وى را انتباهى ببود و از خواب غفلت بيدار شد [ و توبت كرد ] و بر طريق مستقيم مقيم شد تا به بركت آن به مقام حال رسيد . گفت : عزم كعبه كردم با قافله ، بر آن نيّت كه در سؤال بسته دارم ، و حال خود به موكول مطلق مفوّض كنم . بدين عزيمت در آن وادى قدم زدم . و در وقت حاجت آنقدر قوت كه كفاف بودى ، حاضر مىشدى . و من از آن تناول مىكردم ، اتفاقا دو سه روز برآمد و آن معلوم ظاهر نمىشد ، و نفس به غايت ضعيف گشت ، چنان كه از رفتن بازماند ، و از قافله بازخواستمماند ، انديشه كردم كه خود را در درياى تهلكه غرق كردن ، نه سيرت آزادگان باشد . سيّما كه خداى تعالى بندگان را نهى فرموده است كه :
« وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ »
« * * » خواستم كه سؤال كنم . از اندرون هاتفى غيبى آواز داد كه : عهدى كردى نقض مكن ، بيت :
ياد دارى آن همه پيمان و عهد * وه كه شرمت باد اگر بشكستهاى
هامش
( * ) عوارف ص 150 .
( * * ) بقره / 2 : 195 .