تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
چون از منهيان غيب اين آواز به سمع دل رسيد ، به زير درختى بيفتادم ، و دل با مرگ نهادم و با خود مىگويم : النّار و لا العار ، ناگاه جوانى پيدا شد ، و در بر حمايلى داشت ، و در دست مطهرهء پرآب ، مرا گفت : بياشام به قدر حاجت باز خور و طعامى حاضر كرد و مرا گفت : بخور به مقدار كفاف ، بخوردم ، گفت : مىخواهى كه با قافله رسى ؟ گفتم كه : ضمان كه كند كه مرا به قافله رساند ؟ و ميان من و ايشان مسافتى دور در پيش است ، گفت : برخيز و با من دو سه گام بردار ، برخاستم و با او دو سه گام برگرفتم ، مرا در موضعى بنشاند و گفت : منتظر باش تا قافله به تو رسد . بعد از ساعتى و زمانى قافله را ديدم كه مىآمدند . اين حال قومى صادقان است كه در عزيمت صادق باشند . و نهال نيّت در زمين اندرون محكم كرده ، ايشان را خداوندان عزايم خوانند . يعنى گرد رخصت نگردند و قدم بر جادهء عزيمت ثابت دارند . شيخ ابو طالب مكّى - رحمه - در كتاب قوت القلوب آورده است كه : يكى از مشايخ تأويل كرده است اين حديث را كه رسول - صلعم - گفته است : « انّ اطيب ما يأكل الرّجل من كسب يده » « * » يعنى حلال‌ترين طعامى كه مرد خورد ، آن باشد كه به كدّ يمين و عرق جبين بدست آورد . آن بزرگ گفته است كه : اين كسب پاك و طعام حلال سؤال كردنست از مخلوق در وقت حاجت . شيخ ابو طالب - رحمه - انكارى كرده است بر اين تأويل و رأى ، و اين تأويل جعفر خلدى است - قدس اللّه سرّه - كه از جملهء مشايخ كبار بوده است . شيخ - رحمه - مىگويد كه : مرا در معنى اين تأويل چنين روى مىنمايد كه اين مؤوّل به كسب دست نه آن معنى ايراد كرده است كه شيخ ابو طالب - رحمه - بدان منكر است ، بلكه [ به ] كسب دست آن خواسته است كه درويش در وقت حاجت دست‌ها برهنه كند و به حضرت عزّت بردارد ، حق اجابت دعوت او را رزق او به دو رساند . اين اجابت دعوت ، حلال‌تر كسبى باشد در حق درويش . قال اللّه تعالى حكاية عن موسى - صلعم - :
« رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ »
« * * » عبد اللّه عبّاس - رض - در تفسير اين آيت گفته است كه : موسى - عللم - آن وقت اين سؤال كرد كه ، اثر سبزى گياه كه خورده بود از شكم او ظاهر بود . و محمّد باقر - رض - گفته است كه : سؤال كليم - عللم - آنگاه بود كه محتاج نيمه‌اى خرما بود [ و نمىيافت ] . و ابو عبد الرّحمن گفت : نصرآبادى ( رحمه ) گفته است كه : بازخواست كليم - عللم - نه از خلق بود ، بلكه از حق بود . و نه از غذاى نفس مىخواست ، بلكه تسكين دل مىخواست . ابو سعيد خراز - رحمه - گفته است : خلق متردّدند ميان مشاهدهء وجود خود و ميان مشاهدهء آنكه وجود به دو قايم است ، يعنى قيّومى حق تعالى ، چون مريد صادق به وجود خود نگرد ، فقر و عجز و ضعف و نياز آغاز كند . چون مشاهد آن شود كه وجود به دو قايم است ، به افتخار و ناز پيش آيد و بدين ابيات تعلّل مىكند ،
هامش
( * ) جامع الصغير ج 1 ص 150 ( * * ) قصص / 28 : 24 .