بيت :
سحرگهى كه تجلّى عشق ساز كنند * ز غمزه بر دل عشاق تركتاز كنند
هر آن شكسته كزان غمزه يك كرشمه بيافت * ز ناز قصّهء كوته بر او دراز كنند
به باغ نازش هر دم گلى دگر شكفد * وليك غنچهء گلهاش از نياز كنند
هزار جان مقدّس به سر دوان گردد * چو يك نورد ز طومار عشق باز كنند
و حالت كليم - عللم - اين بود ، چون ناظر خاصيّت وجود شد ، فرياد برآورد كه :
« أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ »
« * » و چون نظر بر شكست و عجز و ضعف كرد . فقر و فاقت اظهار كرد كه
« رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ »
« * * » . ابن عطا - رحمه - گفته است : چون از عبوديّت به ربوبيّت نظر كرد ، خشوع و خضوع ظاهر كرد . بدان سبب كه اندرون او ممتلى شده بود از واردات انوار ، به زبان افتقار پيش آمد از غايت عبوديّت در كلّ احوال . و اگرنه اين بازخواست از شوايب طلب و روايت سؤال مصفّى بود . حسين منصور - رحمه - در معنى فقير گفته است كه : موسى - عللم - سؤال كرد از حضرت عزّت كه : بار خدايا محتاجم ، چون مرا به علم يقين مخصوص كردى ، از تو در مىخواهم كه مرا از وهدهء علم يقين به اوج عين يقين رسانى ، و از حضيض عين اليقين به يفاع حقّ اليقين رسانى . شيخ - رحمه - مىگويد : مرا چنين مىنمايد . معنى اين آيت كه موسى - عللم - از بعد رتبت با خبر شده بود ، و اين سؤال طلب رتبت قربت [ حضرت ] عزّت بود . و دانستن اين حال عين فقر بود . كه قناعت نكرد به رتبت مكالمت . گفت : بار خدايا بىوسيلتى و ذريعتى مرا به مزيّت مكالمت مخصوص كردى ، اكنون مىخواهم كه مرا از حضيض مكالمت به يفاع مشاهده رسانى . كه آنجا همه قرب در قرب است و وصل در وصل و اتصال [ در اتصال ] بىكثافت بعد ، و انفصال [ از او دور بود و هر آنكس كه ] فقر او صحّت يافت ، ازل او ابد باشد و ابد او ازل ، اوّل او آخر ، آخر او اوّل . عيان او نهان ، نهان او عيان . بلبل وقتش بدين ابيات مترنّم بود شعر :
سحرگهى كه ازل با ابد قرين گردد * نهان عيان شود و آسمان زمين گردد
دو كون جمله يك انگشترى شود به مثل * همه حوادثشان نقش آن نگين گردد
نسيم انس وزان گردد از حظيرهء قدس * ز جستنش همه آفاق عنبرين گردد
يكى كرشمه ز فقر اندر او جمال دهد * كه هر چه غير وى است اندر آن دفين گردد
جمال فقر چو ديدى كمال روى نمود * عجب كسى كه درين يك مكان مكين گردد
در اين مقام كه روح الأمين امين نبود * بگو كه رند خرابات چون امين گردد ؟
هامش
( * ) اعراف / 7 : 142 .
( * * ) قصص / 28 : 24 .