آمدم مرا حكايت كرد كه : يك روز در خانه طعام نبود و از غايت بىطاقتى سنگ بر شكم بسته بودم ، زن مرا گفت : به نزديك رسول خداى رو و از وى چيزى بستان تا بدان تعلّل كنيم . كه فلان شخص برفت و بخواست و با مقصود بازگشت و رسول - عللم - او را محروم نگذاشت . بدين عزيمت قصد مسجد كردم ، رسول - عللم - خطبه مىخواند و ياران را نصيحت مىكرد و مىگفت : هر آنكس كه درويشى [ پنهان ] دارد و عفّت و قناعت پيش گيرد ، حق تعالى او را در حمايت عفت بدارد ، و هر كس كه از خلق استغنا نمايد ، خداى تعالى درهاى نعمت بر او بگشايد ، و هر آنكس كه از ما سؤال كند او را محروم نگردانيم . و عفّت و استغنا نزد ما بهتر و نيكوتر است . چون اين كلمات بشنيدم بازگشتم و سؤال نكردم ، به بركت حسن استماع ، حق تعالى اين همه اصناف مال و انواع نعم به من بخشيد چنان كه مغبوط همهء انصار آمدم ، اين اخبار دليل ترغيب سؤال است در وقت اضطرار و از روى ترهيب و تحذير ، رسول - عللم - گفت : مرد سؤال مىكند تا آنگه كه بر حضرت عزّت رسد و در روى او هيچ گوشت بنماند . و در حديثى ديگر آمده است كه : مسكين نه آنست كه در بدر مىگردد به سبب لقمهاى ، مسكين آنست كه سؤال نكند و مقام او پيدا نباشد تا چيزى به دو دهند . « * » و جماعتى باشند كه بر دقايق آداب محافظت مىنمايند . تا به مقامى برسند كه شرم دارند كه به سبب امور دنياوى از حضرت عزّت سؤالى كنند . و هر آنگاه كه قصد سؤالى خواهند كرد ، هيبت حضرت عزت مانع سؤال ايشان آيد و پندارد كه سؤال كردن جسارت و دليرى كردن است با حضرت عزّت ، چون [ اين ] آداب را رعايت كند ، بىخواست او آنچه مكنون ضمير او باشد حق تعالى به محض لطف به دو رساند . و در نقل آمده است كه : در آن وقت كه ابراهيم خليل - صلى الله عليه و سلم - به آتش مىانداختند ، در ميان هوا جبرئيل - عللم - او را گفت : هل لك من حاجة ؟ : ترا حاجتى هست ؟ فقال : امّا اليك فلا ، يعنى : به تو نه ، وى را گفت : از خداى تعالى بخواه ، گفت : حسبى من سؤالى علمه بحالى . بسا كسا كه از اين مقام عاجز آيند . امّا در سؤال بر خلايق بسته دارند . و لكن به خاطر از حضرت عزّت مىخواهند ، حق تعالى آنچه رزق ايشان باشد مقدور و مقسوم بديشان مىرساند . و در آثار آمده است كه بعضى از صلحا گفتهاند كه : چون از نهاد درويش طلب چيزى سر بر زند ، اين طلب از دو وجه تواند بود : [ وجه ] اول آنكه طلب آن چيز با رزقى مقدر باشد كه ارادت حق تعالى آن باشد كه آن مطلوب به دو رساند به صفاى اندرون ، بدان وقوف يابد طالب آن مطلوب شود . و وجه دوم آنكه از نفس او گناهى يا بىادبى ظاهر شده باشد [ طلب آن چيز كند كه اندرون او مىشوراند عقوبت آن بىادبى باشد ] . و شرط آنست كه چون نفس فقير در استدعاى چيزى مبالغت كند ، برخيزد و وضوئى تمام باز كند و دو ركعت نماز بگزارد ، بعد از آن در مناجات آيد ، و گويد : يا رب اگر اين مطالبت عقوبت گناهى است كه ارتكاب آن
هامش
( * ) جامع الصغير ج 2 ص 228 ترجمهء حديث : « ليس المسكين الّذى ترده الأكلة و الأكلتان و التمرة و التمرتان و لكن . . . »