را خواهد بود ، مثل آن به دو رسد . « * » امّا آن جماعت كه اقامت اختيار مىكنند و ترك سفر مىكنند جمعى باشند ، كه حق تعالى ايشان را به لبان احسان مىپروراند و به جذبهء عنايت ايشان را مقرّب كرده . و ايشان را به صحبت صادقان رسانيده . امثال ايشان ، مستغنى باشند از سفر كردن ، از بهر آنكه به پرتو انوار صفاى دل ، جملهء مغيبات پيش ايشان ، معيّنات باشد . و يكى از مشايخ به مريدى گفت كه : نصيحت اكثر مشايخ با مريدان آنست كه : چشم برگشاييد و آثار صنايع و عبرتهاى مخترع ، و مصنوعات مبدع لميزل بينيد . و من ترا مىفرمايم كه چشم برهم نه و عبرتها و آثار كلّ مصنوعات مشاهده كن . شيخ - رحمة اللّه عليه - گفت : سماع دارم از بعضى ابرار و صلحا ، كه گفتند : خداى تعالى را بندگانند كه خاصّانند ، كه طور سيناى ايشان ، زانوهاى ايشان است ، كه چون سر بر زانو نهند ، در محل قرب راه يابند و با دوست حقيقى در مناجات آيند بىواسطهء حجاب به زبان حال مترنّم باشند :
دوشم ز اتّفاق شبى دست داده بود * كز مادر زمانه ، چنان شب نزاده بود
بر نطع بيخودى ندبى باختم چنانك * عرش مجيد پيش شهم يك پياده بود
عشق قديم مطرب و آواز ناله ساز * از بيخودى پياله و از مهر باده بود
اسرار كائنات كه محجوب غيرتست * در پيش من نقاب تعزّز گشاده بود
بل هر چه هست و بود و بود جمله بندهوار * بر درگه تعزّز من ايستاده بود
ذو النّون مصرى - رحمة اللّه عليه - پيغام فرستاد به بايزيد بسطامى - رحمة اللّه عليه - كه بدان مقدار كه بخفتم ، قافله بگذشت . وى را جواب داد كه : مرد آنست كه همهء شب بخسبد و بامداد پيش از قافله به منزل رسد . ذو النون گفت : اين مقامى است كه احوال ما بدان نرسد . و بشر حافى - رحمة اللّه عليه - بسيار گفتى ياران جوان را كه : سفر كنيد تا راحتها يابيد . كه چون آب در موضعى مدتى بازايستد ، متغيّر شود . و ببايد دانست كه هر آن سالك كه در باطن خود سير كند ، و مسافت نفس امّاره قطع كند ، و به منزل آفات گذر كند ، و اخلاق ذميمه به اخلاق حميده مبدل كرده باشد . [ و به صدق دل و كمال اخلاص ، روى دل در حضرت عزّت كرده بود ] و بر جملهء جزئيات و كليّات واقف شده بود ، او را چه احتياج به سفر كه در سفر رنجهاى بسيار حادث شود كه او را از بسى اعمال محروم گرداند ، و از سفر فايدهء عملى حاصل نتوان كرد . بل ، فوائد علوم و تجارت حاصل شود . در نزد عمر خطاب - رضى اللّه عنه - شخصى كسى را ثنا مىگفت ، و ستايش محاسن اخلاق او مىكرد . عمر گفت : در سفر رفيق او بودهاى تا بر مكارم اخلاق او واقف شدهاى ؟ گفت : نه . پس گفت : او را نشناسى و نه از سر خبرت و تجربت اين محمدت مىكنى . و هر سالك كه در حضر ، اوقات خود معمور دارد به اذكار و انواع عبادات ، حق تعالى او را در حمايت
هامش
( * ) اشاره به حديث نبوى : « من دعا الى هدى كان من الاجر مثل اجور من اتّبعه . . . » جامع الصغير ج 2 ص 294 .