تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
نفس بدان ميل دارد ، از معلومات و معهودات و اسباب و قماشات از آن قطع كند ، و شربت تلخ فراق دوستان و اهل و فرزندان نوش كند . تا ثمرهء استرشاد كه نجح اغراض و امانى است بيابد . و فرداى قيامت از تبعت ندامت و پشيمانى برهد ، و دم بدم ، ابواب عواطف و عوارف بر او گشوده آيد . و در خبر است كه : هر كه در بقعه‌اى بميرد در غربت ، از آنجا كه مولد و منشأ او بود ، تا آنجا كه اثر قدم او رسيده باشد ، از زمين بهشت گيرند و به دو تسليم كنند . « * » و در هر بقعه كه ذاكر حق تعالى بوده باشد ، آن بقعه ، به دو گواهى دهد ، و همان ثواب كه شهيدان را دهند به دو دهند . قال النّبى - عليه السّلام - : « من مات غريبا مات شهيدا » « * * » . مقصود چهارم از سفر آنست : تا آن آدابى و اخلاقى كه دل و جان ، بدان متحلّى است به اظهار پيوندد ، و نفس از الواث دعاوى و رعونات طبيعى پاك شود كه در حضر اين حال مشكل دست دهد . و گفته‌اند : سفر ، از بهر اين سفر خوانند : لانّه يسفر عن الاخلاق . و نفوس ، از رنج سفر و سختى راه نرم شود و به مقاسات كأسات شربت‌هاى بدگوار ، و قطع كردن مسافات ، با نيّت صادق ، همان مقام بتواند يافت كه اهل خلوات به كثرت نوافل و اوراد و طاعات و عبادات . و سفر ، دبّاغ نفس است سالك را ، تا يبوست و عفونت بكلّى از وى زائل شود [ و همچنان پوست دباغت كرده ، نفس سالك از حالى به حالى مبدّل شود ] و نفس نفيس او ، مستجمع محاسن اخلاق ، و دل او مستوعب فضائل شود ، و حبّة القلب او منزل محبّت خاصّ شود ، به زبان بيان ، فغان كند . قطعه :
اگر تن است ، بجز خستهء بلاى تو نيست * و گر دل است ، بجز بستهء ولاى تو نيست
ز فرق تا به قدم ، ذره‌اى نمىدانم * كه آن از آنِ تو اى دوست ، يا براى تو نيست
ز نقش نفس ، تهى كرده‌ام خرابهء دل * ولى چه سود كه در خورد كبرياى تو نيست
مرا ز غيرت گفتى : ز غير يار ببر * ز جان و دل ببرم ، گر در آن رضاى تو نيست
اگر كسى است كه قارون گنجهاى غم است * به زير گنبد گردون ، جز اين گداى تو نيست
به مرحبائى بنواز خسته جان مرا * كه هيچ مرهمى او را چو مرحباى تو نيست
ز راهش اى دل رنجور ، پاى بازمكش * اگر چه دانم كاين باديه به پاى تو نيست
ز درد دل ، سر حسرت به آستان مىزن * كه صدرِ صُفّهء دار الجلال جاى تو نيست
مقصود پنجم از سفر ، ديدن آثار و عبرت‌ها است ، و تفكر كردن در صنع حق تعالى ، و عجايب زمين‌ها و غرايب بيابان‌ها و درياها ، و كوه‌ها و مزارات مشايخ ، و مشاهد بزرگان و [ مسافر ] بسى فايده حاصل كند از مطالعهء اين عجايب . و مقصود ششم از سفر آنست كه : تا نفس
هامش
( * ) اشاره به حديث : « انّ الرّجل اذا مات به غير مولده قيس له من مولده الى منقطع اثره من الجنة » جامع الصغير ج 1 ص 135 . ( * * ) ترك الاطناب شماره 280 .