مرتاض شود ، و به عجز و تواضع و خمول راضى شود ، و نظر از ملبوسات و مطعومات بيفكند ، و چندانكه نظر از صورت بمىافكند ، دل و جان قوّت مىگيرد . و بايد كه نظر از قبول خلق بيفكند ، و اگر جمعى به ارادت در صحبت او رغبت نمايند ، بايد كه از مجالست با ايشان حذر كند ، كه اندكى باشد كه ، زهر قبول خلق در نفوس ايشان كارگر نيايد ، و صادقى صديق بايد ، كه از اين ورطهء هولناك با خطر برهد و به قبول عامّه مغرور نشود ، و اگرنه اكثر مسافران آن باشند ، كه به قبول عامّه فريفته شوند و نفس و شيطان ، ايشان را تحريض مىكند بر صحبت تا مايل شوند به مجالست و مخالطت ايشان ، و اين تسويل قوّت مىگيرد تا آنگه كه ايشان را محتاج زرق و تلبيس كند . و در هر عمل كه شروع كند ، به ريا كند . و از اخلاص دور باشد . شيخ - رحمة اللّه عليه - گفت : از بزرگى شنيدم كه ، مريد را مىگفت : به مقامى رسيدى كه شيطان از طريق شرّ ، راه بر تو نتواند زد ، و ليكن خود را نگاهدار . تا از طريق خيرات ، ترا وسوسه نكند و صوفيان آن را ، مزلّة الأقدام خوانند ، و بسيار كس در اين مقام از راه بيفتاده باشند . و تفريد و تجريد از خاصيّت سفر است . و بسى فوائد و خصايص درج است در سفر كردن . قال اللّه تعالى حكاية عن موسى :
« فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ »
« * » چون سالك در سفر به مقاصد رسد ، از علوم لدنّى و حكمتها و فتوحات غيبى ، حق تعالى او را به مقام و منشأ اصلى فرستد ، تا خلقى انبوه و جماعتى بسيار به دو راه يابند . و از آفات و مخافات برهند . و به درجات اسنى و مقامات اعلى برسند . امّا آن جماعت كه ، در بدايت مقيم شدهاند و در نهايت سفر اختيار كرده ، قومى باشند كه حق تعالى ، در صحبت بديشان كرامت كرده باشد . و به قوّت انفاس مشايخ و بزرگواران از وهدهء شبهت برسته باشند . و به ذروهء وحدت پيوسته . شبلى - رحمة اللّه عليه - مريدى را گفت كه : اگر جمعه تا به جمعه ، غير حق تعالى بر خاطر تو بگذرد ، صحبت من بر تو حرام است ، پس هر آن كس كه مستسعد شود به صحبت صاحب دولتى ، بر او حرام باشد سفر كردن . در چنين صحبتى ، بس فوائد حاصل توان كرد . و به نور صحبت او ، مريد از ظلمات كدورات خلاص تواند يافت ، چه ، بزرگى گفته است : مريد آنگه مجدّ باشد در سلوك ، كه ملك دست چپ ، بيست سال هيچ گناه صغاير بر او ننويسد . و اين حال دست ندهد ، الّا ، به صحبت چنين مربّى كه به نور فراست و حال خود بر اندرون اهل صدق مطّلع بود . و به مغناطيس صحبت ، ايشان را جذب مىكند و ايشان را به راه راست مىآورد . ابو هريره روايت مىكند كه ، رسول - صلعم - فرمود كه : هر آن شخصى كه ، مردمان را با راه راست آورد و ايشان را به طريق فلاح و راه صلاح خواند ، چندان مزد كه به همهء متابعان او خواهد رسيد ، او را حاصل شود به بركت ارشاد و دواعى سداد ، و اگر كسى گمراه باشد ، و جمعى را گمراه كند . چندان بزه و اثم كه آن جماعت
هامش
( * ) شعرا / 26 : 21 .