بغداديان ايجاد مىكرد ، نيز تنها به سود خليفه تمام مىشد . 5
همچنين در نهايت ، انتخاب امام رضا [ عليه السّلام ] به وليعهدى بهطور بالقوّه و از لحاظ سياسى ، انتخاب زيركانهاى بود ؛ زيرا ارتباط ابن طباطبا با زيديان اهل مبارزه ، با انتخاب امام ، كه نگرش واقعبينانهترى به قدرت حكومتى داشت ، مقارن بود . شاهد واقعبينتر بودن امام رضا [ عليه السّلام ] اين است كه وى ، هم انتصاب را - گرچه تحت شرايط و ضوابط خودش - پذيرفت و هم تقاضاى خليفه را كه از مسيرى به او ملحق شود كه از معروفترين مراكز شيعى عراق به دور باشد . « 1 »
به دلايل سياسى مشابهى ، تشريفات علنىتر روابط دربار با شيعه ، از اين به بعد كماهميت تلقّى شد . واگذارى ظاهرى قدرت به فرزندان امام حسين [ عليه السّلام ] ، كه به معناى تصديق مشروعيت چنين مطالباتى بهطور خاص ، يا دستكم مطالبات علويان بهطور عام بود ، خصومت سنّىها را برانگيخت . افزون بر آن ، طاهر ، امير لشكر خليفه ، با اين انتخاب مخالف بود و به نظر نمىرسد كه خود گروههاى مختلف شيعى هم در ازاى انتصاب يكى از آنها به جانشينى ، پشتيبانى خاصى از دستگاه خلافت نموده باشند . در نهايت ، هنگام ورود خليفه به بغداد در سال 204 ق / 819 م ، پس از درگذشت به موقع امام در سال قبلش ، ديگر مخالفت قبلى با خليفه آشكار نبود . طاهر از « ابنا » براى خليفه بيعت گرفته بود . از اينرو ، جوانب آشكارى از رابطهء دربار و شيعه همچون رنگ سبز و نيز تصديق پيوستهء ابو بكر و عمر توسط مأمون ، حاكى از تلاش او براى اين بود كه تمام پلها را براى بازگشت به سوى جامعهء سنّى خراب نكند . با وجود اين ، او مراقب بود تا روابطش با شيعه به كلى قطع نشود . از اينرو ، در سال 211 ق / 826 - 827 م ، تصميم گرفت تا - هرچند براى مدتى
هامش
( 1 ) . بايد يادآورى كرد كه مطابق برخى منابع ، هردو تحميلى از جانب مأمون بود و امام [ عليه السّلام ] هيچ اختيارى در پذيرش آنها نداشتند . ( ن )