تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دوره شكل گيرى تشيع دوازده امامى (فارسى) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
قيام علويان در سال 199 ق / 815 م ، توسط زيد بن طباطبا در كوفه و حمايت گسترده‌اى كه اين قيام به سرعت به خود جلب كرد و نيروهاى ابن طباطبا بيشترين قسمت جنوب عراق را تصرف كردند و به نزديكى بغداد رسيدند ، تنها حاكى از اين بود كه مطالبات علويان ، در صورت همراه شدن با نيروى نظامى ، يك قدرت بالقوّه است . همچنين مغازه‌داران كوچك‌تر بغداد با اشكال معيّنى از تشيّع احساس نزديكى مىكردند ؛ چرا كه شيعه - نسبت به آنچه تاجران بزرگ‌تر و متحدان حنبلىشان از آن دفاع مىكردند - عموما نظام عادلانه‌ترى از سرمايه‌گذارى و بخصوص [ پرداخت ] ماليات ارائه مىنمود . 4 اين اوضاع و احوال ، مأمون را ترغيب كرد تا هشتمين امام [ از فرزندان امام ] حسين [ عليه السّلام ] ، يعنى على [ بن موسى ] الرضا [ عليه السّلام ] را به وليعهدى خود منصوب نمايد . اين انتصاب با عنايت به آن جنبه‌هايى از گفتمان اعتزالى بود كه بحث از انتخاب امام و مشروعيت چهار خليفهء اول را تسهيل مىنمود ، اما با مجاز شمردن پذيرش نسبى ادعاى على [ عليه السّلام ] دربارهء رهبرى امّت ، ادعاى اخلاف او دربارهء مرجعيت نسبى - اگر نگوييم رهبرى تمام عيار - را تقويت مىكرد . اين انتصاب همچنين براى گروه‌هايى از ميان معتزله و شيعيان بغداد جذّاب بود كه اعتقاد داشتند يك امام فرهمند « بهترين » رهبر است . در واقع ، مأمون ، اولين خليفهء عبّاسى ، تا آن زمان بود كه خود را « امام » معرفى كرده و تأكيد نموده بود كه على [ عليه السّلام ] « بهترين » [ امام ] بود ؛ لازمهء اين اظهارات آن بود كه خليفه شخصا حق دارد چنين تصميماتى گرفته ، آنها را بر افراد تحت سلطه‌اش تحميل نمايد . اين انتصاب همچنين براى تمام گروه‌هاى درون جامعه جذّاب بود ؛ زيرا « موضع ميانه » - ديگر اصل معتزلى - نسبت به چهار خليفهء نخست اتخاذ كرده بود . هرشكاف فرقه‌اى يا « فلسفى » ( يعنى معتزلى در برابر غيرمعتزلى ) ، كه اين حركت در ميان