در سالهاى آخر قرن سوم ق / نهم م ، مؤمنان بغداد ، كه در خلال ظهور حديثگرايى سنّى - كه حاميانش در اين شهر با ديگر نيروهاى ضد شيعى شهر اتحاد داشتند - با غيبت امام دوازدهم [ عليه السّلام ] مواجه شده بودند ، در تمسّك به ابزارهاى عقلگرايان براى تحليل و تفسير ، به دنبال معنا و رهنمودى براى حفظ و پيشبرد منافع جامعهء شيعه بودند . اين تمسّك ، كه با اتّكا به گرايشهاى متقدّمتر در ميان اماميه بهطور خاص ، و شيعه بهطور عام ، انجام مىگرفت ، با احياى اتحاد عقيدتى ميان معتزله ، شيعه و خود خلافت و ابعاد عملى ملازم با آن اتحاد ، همراه بود . اين اتحاد شاخص و شايد غالب بر نيمهء اول قرن بود و متحدانى در دربار براى جامعهء شيعه به ارمغان آورد و ميزانى از اهتمام نسبت به منافع شيعه را در شهر تضمين كرد . بنى نوبخت مظهر اين گرايش و سخنگويان آن بودند . حمايت ايشان از عقلگرايى معتزلى با حمايت همزمان از ضرورت سامان بخشيدن جامعه به صورت سلسله مراتبى پيوند داشت و آن را تسهيل مىكرد .
دقيقا اين آميزهء گفتمان عقلگرا سلسله مراتبى و سازشگراى غالب در ميان نخبگان امامى بغداد بود كه گزينش و سازماندهى 16199 روايت را به دست كلينى در مجموعهاش شكل بخشيد . بررسى مفاد روايات كافى - كه بعضى از آنها در دو مجموعهء متقدّمتر نقل شده بود ، ولى ظاهرا مقدار بسيار بيشترى از آنها ، بخصوص روايات فروع ، در آن دو اثر متقدّمتر درج نشده بود - نشان مىدهد كه حديثگرايى قمى ، به ردّ تمسّك به غير منابع وحيانى علم ، كه بخصوص در روايات ائمّه [ عليهم السّلام ] دربارهء تفسير مسائل عقيدتى تبلور يافته بود ، 3 محدود نمىشد ، بلكه حديثگرايى قمى هرگونه ساختار نهادينه شده و سلسله مراتبى را نيز دربارهء فرايندهاى مرتبط با اعمال گوناگونى كه براى زندگى جامعهء شيعه داراى اهميت روزمرّه بودند ، نفى مىكند و احكامى را در مورد تمام مسائل عملى ، كه براى جامعهء
دوره شكل گيرى تشيع دوازده امامى (فارسى) — صفحة 456
مساهمون: آندرو جي . نيومن
ص٤٥٦