خداوند هيچچيزى را كه امّت ممكن است تا روز قيامت ( يعنى روز رجعت امام [ عليه السّلام ] ) بدان نياز داشته باشد ، مقرّر نكرده ، مگر اينكه در قرآن وجود دارد و براى پيامبرش توضيح داده است كه « خداوند براى هرچيزى يك حدّ شرعى قرار داده است . » ( ص 175 - 176 ، ح 11 )
احمد بن ادريس اشعرى روايت مشابهى از امام جعفر [ صادق عليه السّلام ] نقل كرده است . ( ص 175 ، ح 7 ) ائمّه [ عليهم السّلام ] همچنين در تشريح خود [ از حدود ] ، تنها تمسّك به منابع وحيانى يا مشورت با خود را پيشبينى كردهاند .
قضاوت در غياب امام [ عليه السّلام ]
همانگونه كه اصول كافى تأكيد داشت كه روايات ائمّه [ عليهم السّلام ] تنها مرجع پيرامون موضوعات كلامى است ، در فروع نيز ائمّه [ عليهم السّلام ] بر تمسّك به روايات در مسائل مربوط به تفسير قضايى ( القضا ) تأكيد كردهاند . در واقع ، ائمّه [ عليهم السّلام ] در اين روايات ، تمسّك جستن به هيچيك از ادلّهء عقلى را در فرايند قضاوت ، پيشبينى نكردهاند ، و اگرچه آنها به مؤمنان اجازه دادهاند تا قاضىهايشان را انتخاب كنند ، اما ملاك انتخاب بر تبحّر فرد در روايات متمركز است . در همين حال ، ائمّه [ عليهم السّلام ] هرگونه تمسّك به دستگاه حقوقى و سياسى اهل تسنّن را محكوم كردهاند .
كلينى رواياتى را كه به فرايند قضاوت پرداخته ، در قالب كتاب « القضاء و الاحكام » فروع كافى ، كه در آخرين جلد فروع كافى است ، در 19 باب ، كه داراى 78 روايت است ، گرد آورده . از اين روايات ، على بن ابراهيم 29 روايت ، يعنى 37 درصد ، و محمّد بن يحيى اشعرى 26 روايت ، يعنى يك سوم از روايات را نقل كردهاند .
حسين بن محمّد اشعرى و عدهء رازى مرتبط با سهل بن زياد ، هركدام 5 روايت نقل كردهاند . احمد بن ادريس اشعرى 4 روايت را نقل كرده است .