روايت با اين جملهء امام [ عليه السّلام ] خاتمه مىيابد كه على [ بن يقطين ] به او خبر داده است كه مالياتها را علنا از شيعه مىگيرد و در خفا به ايشان برمىگرداند . ( ص 110 ، ح 3 ) 57 در چهارمين روايت ، كه على بن ابراهيم از پدرش نقل كرده ، شخصى طى نامهاى به امام رضا [ عليه السّلام ] از او براى كار كردن براى سلطان ، اجازه خواسته است . او به امام [ عليه السّلام ] گفته است : اگر از قبول منصب سرباز زند ، بر جانش مىترسد ؛ زيرا حاكم متهم كرده كه سرباز زدن او از پذيرش منصب حكومتى ، دليل تشيّع اوست . امام [ عليه السّلام ] پاسخ دادهاند : ترس او را درك مىكند ، و اگر اين شغل را عهده دار شود ، بايد همانگونه كه خداوند به پيامبر [ صلّى اللّه عليه و إله ] دستور داده است ، عمل كند .
امام [ عليه السّلام ] اضافه كردهاند : اكنون زيردستان او ، همكيشان او هستند . اگر او چيزى را به دست آورد و با مؤمنان فقير تقسيم كند ، به گونهاى كه يكى از آنها شود ، اين يك پيروزى است . ( ج 5 ، ص 111 ، ح 4 )
هفتمين روايت ، كه باز از على بن ابراهيم نقل شده ، داراى اين جمله از امام موسى [ كاظم عليه السّلام ] خطاب به على بن يقطين است كه :
خداوند در كنار سلطان ، اوليايى دارد كه به وسيلهء ايشان از اولياى خود حمايت مىكند . ( ص 112 ، ح 7 ) 58
در روايات امر به معروف و نهى از منكر در ابواب كتاب « الجهاد » ائمّه [ عليهم السّلام ] بر ضرورت اجراى اين حكم [ امر به معروف و نهى از منكر ] ، تأكيد كرده ، اما در عين حال ، از مخالفت با آنچه مىتواند - در واقع - قابل تحمّل باشد ، برحذر داشتهاند .
( ج 5 ، ص 63 - 64 ، ح 4 ، 5 كه در بالا از آن بحث شد . ) [ همچنين ] در كتاب « الزكاة » كافى ، رواياتى وجود دارند كه در آنها ، ائمّه [ عليهم السّلام ] حتى اجازه دادهاند زكات به بنى اميّه پرداخت شود . بابى تحت عنوان « زكاتى كه به غير اهل ولايت پرداخت مىشود » ، داراى 6 روايت است ( ج 3 ، ص 545 - 547 ) كه 4 روايت آن از على بن
دوره شكل گيرى تشيع دوازده امامى (فارسى) — صفحة 420
مساهمون: آندرو جي . نيومن
ص٤٢٠