521 ، ح 14 ) همچنين ، براساس اين روايات ، مشخص نيست كه اين نظام چند سال مىتواند يا بايد ادامه پيدا كند ؛ زيرا اين روايات - مثلا ، روايت منقول از سعد بن عبد اللّه - بيان مىدارند كه ارتباط مستقيم ميان امام [ عليه السّلام ] و مؤمن ، بدون هيچگونه واسطهاى ، كماكان امكانپذير است . همچنين واضح است كه مقامات حكومتى از وجود اين نمايندگان امام غايب [ عليه السّلام ] آگاه و با آنها دشمن بودند . ( ص 525 ، ح 30 ) 15
گزارشى در دست نيست كه ائمّه [ عليهم السّلام ] شخص واحدى را به عنوان تنها نماينده - چه رسد به نمايندهء عالى - خود ، بخصوص براى پيشبرد فعاليتهاى جامعه طىّ هردورهاى از عدم حضورشان - چه رسد به زمان غيبت آينده - معرفى كرده باشند .
در واقع ، نمايندگان امام غايب [ عليه السّلام ] ، كه بعدا به عنوان سفراى چهارگانهء او از زمان غيبتش در سال 260 ق / 873 - 874 م تا زمان وفات آخرين سفير در سال 329 ق / 941 م - همان سال وفات كلينى - شناخته شدند ، در طول اين مدت ، [ غيبت امام دوازدهم تا وفات آخرين سفير ] حتى در بغداد و ديگر ولايات ، بخصوص قم ، به عنوان سفير شناخته شده نبودند . آن دسته از روايات كافى ، كه از عثمان بن سعيد عمرى و فرزندش محمّد - يعنى دو نفرى كه بعدا به عنوان اولين و دومين نماينده شناخته شدند - نام مىبرد ، به هيچ سمت يگانه يا انحصارى در ايشان اشاره ندارد .
با وجود ادعاى هريك از دو نمايندهء آخر از چهار نماينده مبنى بر اينكه نمايندهء فريد و انحصارى [ امام ] هستند - همانگونه كه در بالا مشاهده شد . به نظر مىرسد اولين كسى كه چنين ادعايى كرده [ حسين ] بن روح بوده است - به هيچوجه ، در روايات كافى ذكرى از ايشان به ميان نمىآيد . 16 ذكر نشدن ايشان در كافى بيانگر ردّ آشكارى - هرچند تلويحى - است بر حمايت بغداد از ضرورت چنين رهبرى موقّتى و نيز بر اينكه عقلگرايان خودشان را به عنوان چنين رهبرانى مطرح
دوره شكل گيرى تشيع دوازده امامى (فارسى) — صفحة 377
مساهمون: آندرو جي . نيومن
ص٣٧٧