نماينده ( وصىّ ) « 1 » معرفى شده است . ( ص 518 ، ح 5 ) در روايت ديگر ، نمايندگانى كه منكر تولّد فرزندى براى امام يازدهم [ عليه السّلام ] بودند ، بر كنار شدهاند . ( ص 518 - 519 ، ح 7 ) 2 روايت ديگر به نمايندگان امام [ عليه السّلام ] در يمن اشاره مىكنند ( ص 519 - 520 ، ح 12 ، 13 ) ، درحالىكه روايت ديگرى تلويحا به نمايندهء نيشابورى اشاره دارد . ( ص 523 - 524 ، ح 23 ) 12 نقل 23 روايت از اين روايات با سنديّت على بن محمّد [ برقى ] حاكى از اين است كه چنين رواياتى در آن زمان ، در قم رواج بسيارى داشته است .
مسلّما وجود نظام « وكالت » در طى دورهء حضور ائمهء [ عليهم السّلام ] در جامعه ، بجا و مناسب بود ؛ اما جداى از معرفى شخصى چنين نمايندگانى از سوى امام [ عليه السّلام ] ، هيچ سند جامع مدوّنى دربارهء نهادينه كردن نظامى براى تعيين نمايندگان ، وجود ندارد . در واقع ، در اين سالهاى اوليه ، آشكارا نسبت به مشروعيت همهء اين نمايندگان ، ترديدهايى وجود داشتند . اشاراتى به نمايندگان قمى و ديگر نمايندگان مستقر در ايران وجود دارند . ( ص 521 ، ح 15 13 و ص 522 ، ح 16 ، كه هردو از على بن محمّد نقل شدهاند . ) اگرچه ما به وفادارى [ اهل ] قم نسبت به همهء امامان [ عليهم السّلام ] ، بخصوص از [ مطالب ] كتاب تاريخ قم ، كه متأخّر [ از زمان قمىهاى معاصر ائمّه ] است ، واقفيم ، اما از روايات كافى استنباط مىشود كه قمىها و بخصوص اشعريان دربارهء دعاوى مرجعيت در ميان شيعيان ، كه در دوران پس از غيبت امام [ عليه السّلام ] ، از بغداد به گوش مىرسيدند ، محتاط بودند . يكى از روايات على بن محمّد ، كه از سعد بن عبد اللّه اشعرى ( م 299 - 301 ق / 911 - 914 م ) ، رهبر جامعهء [ شيعيان قم ] ، نقل شده ، شامل گزارشى است كه در آن مؤمنى - گويا از اهل قم - پيش از اينكه اموالى را به عنوان خمس به يكى از نزديكترين افراد امام
هامش
( 1 ) . در اين روايت ، محمّد بن ابراهيم بن مهزيار ، و نه محمّد بن مهزيار به جاى پدرش منصوب شده ، اما بر خلاف ادعاى نويسنده ، عنوان « وصى » به او اطلاق نشده است . ( ن )