رديابى چنين احاديثى از طريق سلسله راويان متفاوت ، از صحّت آنها مطمئن شده است . در اين رابطه ، بايد توجه داشت كه كلينى روايات بسيار كمى را بدون واسطه از صفّار نقل كرده ، و همچنين احاديثى در زمينهء تخطئهء گرايشها و گروههاى افراطى غيرامامى ذكر كرده است . 6
كافى از نظر كلينى ؛ گفتمان عقلگراى بغداد در حاشيه
كلينى دربارهء تمام اين موارد مطالبى در مقدّمه آورده است ، درحالىكه هيچيك از برقى و صفّار اين كار را نكردهاند . مقدّمهء كوتاه او قابل توجه است . [ تدوين ] كافى ثمرهء تقاضاى خاص مؤمنى از جامعهء شيعيان محلّى است كه كلينى چندين بار به او و آن جامعه اشاره مىكند . كلينى پس از حمد و ستايش خداوند و اداى شهادت [ به توحيد و نبوّت و امامت ] ، به برادر [ دينى ] اش مىگويد : من شكايت و گلايهء او را از توافق مردم زمانه بر سر جهالت ، و كوشش ايشان براى هموار كردن راههاى جهالت ، به گونهاى كه به زودى علم از بين برود ، دريافتم .
سؤال كردهايد كه آيا رواست مردمان بر جهالت و ديندارى بدون علم پاى فشارند ، آنگاه كه ايمان آورده باشند و همهء امور دين را به واسطهء استحسان 7 و تقليد از آباء و اجداد و بزرگان خود پذيرفته باشند و در مسائل كوچك و بزرگ ، بر عقول خويش تكيه نمايند ؟
كلينى ادامه مىدهد :
اى برادر ! بدانكه خداوند بندگان را بر دو دسته آفريد : دستهاى صحيح و سالم ( اهل الصحّة و السلامة ) ، و دستهاى كور و بيمار مزمن ( اهل الضرر و الزمانة ) . گروه اول به خوبىها مأمور و از بدىها نهى شدهاند ، و حال آنكه اين تكليف از گروه دوم برداشته شده است . به همين دليل ،