بود ، كوششهاى ابن عطاش را دنبال كرد . در پيروانش روح و شور انقلابى تازهاى دميد . اسماعيليان در جاىهاى گونهگون سرزمين ايران پايگاههاى كوهستانى تسخيرناپذيرى را بدست آوردند و يا ساختند . در سال 483 / 1090 حسن صباح دژ الموت را در شمال خاورى قزوين فرو گرفت . اين دژ تا زمان تسليم به ايلغاريان مغولى در سال 654 / 1256 پيوسته كانون رهبرى جنبش نزارى همىبود . سيطره سخت حسن صباح بر جماعتهاى اسماعيلى ايران از آنجا نيك روشن مىشود كه در ميان اسماعيليان ايران هيچگونه انشعابى به سود جانشين مستنصر كه بر تخت فاطميان مصر نشسته بود به وقوع نه پيوست . در بيرون ايران برخى از جماعتهاى اسماعيلى سوريه ( شام ) ، به ويژه در شمال آنجا به جنبش نزارى پيوستند . آنها از همان آغاز به رهبرى حسن صباح به عنوان نماينده امام غايب گردن نهادند .
بنابراين اسماعيليه نزارى بيش از آنكه تنها يك انشعاب بر سر جانشينى امامت باشد جنبشى انقلابى - ايرانى بود . حسن صباح استقلال عقيدتى از جنبش را بر اساس يك نظام عقيدتى نو كه به دعوت جديد ، اسماعيليه بلند آوازه گشت استوار ساخت .
در كانون ثقل اين نظام نياز پيوسته بشر به تعليمهاى الهى و موثقى كه بر رويهم اساس بخش اعظم انديشه شيعه را تشكيل مىداد ، قرار داشت حسن صباح اين نظريه را به صورتهاى منطقى پيچيده گسترش داده ناكافى بودن خرد بشر را از براى شناخت خدا ثابت كرد ، سپس بر آن شد كه نشان دهد تنها امام اسماعيلى آن آموزگارى است كه از هدايت الهى برخوردارست . پس از اشاعه اين نظريه نزاريان در نزد همگان به تعليميان شهرت يافتند و مخالفان سنى مذهب كيش اسماعيلى همانند غزالى كوششهاى خود را در رد آن متمركز ساختند . آموزشهاى حسن صباح به خودى خود مبارزهاى افراطى عليه اسلام نبود . او هم مانند اسماعيليان فاطمى بر اعتبار شريعت و كاربرد دقيق آن پافشارى مىنمود . اما حسن صباح با تأكيد بر خود مختارى و اقتدار هر امام در زمان خودش در كار تعليم و استقلال او از پيشينيانش ، راه را از براى طغيان بزرگ افراطگرايى و اباحى در دوران متأخر الموت هموار ساخت .
حسن صباح همانند ناصر خسرو به زبان فارسى مىنوشت و در دوران الموت
فرقه هاى اسلامى ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: ويلفرد مادلونگ
ص١٦٢