نوشته از پرورش يافتن آغازين خود به عنوان پيرو دقيق شريعت و مطالعه بعدى خود در زمينه كلام و فلسفه سخن مىگويد . وى با آنكه فلسفه در نظرش لذتبخشترين دانش تجلى كرده بود كشف كرد كه اصول فلسفه هنگامى كه بحث به هدف غايى آن كه شناخت خدا و مبدأ و معاد بشر است مىرسد متزلزل است . او كشف كرد كه معلمى معصوم از براى هدايت عقل به سوى كمال مورد نياز است . او اشاره كرد كه آشنايىاش با انديشههاى باطنى تاج الدين شهرستانى متكلم اشعرى سنى مذهب و محصل مذاهب كه او نيز در يك سده پيش پنهانى به مذهب اسماعيليه نزارى جذب شده بوده موجب شده بوده است تا به اين مذهب درآيد .
بنابراين توسى فيلسوف به نزاريان پيوست . در كتاب اخلاق ناصرى به آسانى امامان و پيامبران اسماعيلى را با شاهان فيلسوف ، حاكمان آرمانشهر و مديران جهان در انديشه نو افلاطونى فارابى يكى دانست بدينسان امامان ناظران و مجريان شريعتهايى بودند كه به يارى خدا آنها را وضع كرده و دمساز با نيازهاى ويژه زمانشان به كار مىبردند . اين انديشهها را او در كتابهاى اسماعيلى خود شاخ و برگى بيشتر داد . وى تأييد كرد كه تضادهاى ميان رفتار امامان تنها در ظاهرست زيرا كه آنها در حقيقت روحانىشان همگى يكسان بودند و همه امامان دمساز با نيازهاى زمانشان رفتار كرده بودند . در عصر محمد امكان ظهور متناوب دورههاى ستر كه در طى آنها حقيقت باطنى در زير پوشش شرع مكتوم مىماند و در دورههاى قيامت كه در طى آنها حقيقت باطنى آشكارا ظاهر مىشود و شرع به حالت تعليق درمىآيد بنا به تصميم مستقل هر يك از امامان حاضر در هر زمان وجود دارد .
چنين عقيدههايى در برابر اسلام رايج منعكس كنندهء مبارزهاى تندروانه بود . با اين وصف اين عقيدهها در مفهومى گستردهتر به گونهاى اصيل اسلامى بودند ، متكلمان و فقيهان اسلام رايج همانند غزالى ممكن بود بتوانند منكر مسلمان واقعى بودن فيلسوفان مسلمانى چون فارابى و ابن سينا شوند . اما اين فيلسوفان و نزاريان
هامش
- «Nasir al - Din al - Tusi's Ethics Between Philosophy , shi'ism , and sufism»